( از زبان جونگکوک)
حالا ساعت هاست که روبه روی آیینه نشستم و دارم به این فکر میکنم که همه چیز چقدر بی معنی بود چقدر بی معنی شروع شد و چقدر بی معنی تموم شد.
هرچند بخاطر غصه ای که دارم ، دارم زیادی بزرگ نمایی میکنم اونقدرام بی معنی شروع نشد یعنی اصلا بی معنی نبود..
و قطعا اونقدرام بی معنی تموم نشد.
باید از همون اول باهم وارد رابطه نمیشدیم. این رابطه محکوم به تموم شدن بود حالا چه با معنی چه بی معنی.
من و تهیونگ بدرد همدیگه نمیخوردیم.
هرچقدر ازش متنفر باشم بازم حق با اونه..
داشتم تلاش میکردم ذهنم از این افکار پاک کنم.
چه خوب که کات کردی جونگکوک حالا میتونی روی والیبالت تمرکز کنی..دیگه هم مث بچه ها نگران نیستی یکی اون ور دنیا قاپ دوست پسرت بدزده.
نفس عمیق بکش و آروم باش.
از جلوی ایینه بلند شدم.
درواقع تاکسیک این رابطه خودمم پس نمیتونم از تهیونگ عصبی باشم اون هیچکاری نکرد که لایق اینطوری تموم شدن رابطمون از طرف من باشه خودمم خوب میدونم.
من اینکارم کردم چون خودخواهم...دیگه تحمل اینهمه استرس و نگرانی رو نداشتم پس تمومش کردم.
امیدوارم یه ادمی بهتر از من به تورش بخوره یکی که بتونه این سختی هارو بخاطرش تحمل کنه.
نه نمیتونم با این کنار بیام باید همین الان حسابی گریه کنم.. اصلا اهمیتی نداره که یه خرس گنده با هیکل ورزشکاریم.
خاک تو سرت جونگکوک..چرا به این راحتی همه چیزو تموم کردی.
تهیونگ دو دستی تقدیم بنی کردم گفتم بفرمایید.
امیدوارم تهیونگ ازم متنفر باشه اینجوری حس بهتری نسبت به خودم پیدا میکنم.
توپ به زمین برخورد کرد و بعد قل خورد و قل خورد و جلوی پام متوقف شد.
..._چرا توپ جمع نکردی؟
به هم تیمیم که داشت با تعجب بهم نگاه میکرد خیره شدم.
چند بار پلک زدم تا تصویرش برام واضح بشه.
باورم نمیشه الان سه روز که همش تو هپروتم.
مربی من رو برای استراحت از زمین خارج کرد بنظرم اینطوری واقعا هم بهتر بود.
باید خودم جمع و جور کنم.
توی رابطه عاشقانم گند زدم حداقل باید تو ورزش موفق بشم.
توپ رو برداشتم و با انگشتان لرزان به سمت نیمکت تمرین رفتم. بوی عرق و توپ های نو کنار زمین ، همیشه بهم آرامش میداد، ولی الان حتی اونم بوی پوچی میداد. مربی با نگاه نگران بهم نگاه میکرد، اما چیزی نگفت. میدونست که توی بعضی دردها باید خودت تنها باشی تا بسوزونی و خاکستر بشی.
روی نیمکت نشستم و بطری آب رو برداشتم. آب خنک گلویم رو سوزوند. تهیونگ هم همیشه موقع تمرین و بازی توی دبیرستان با یه بطری آب ولرم میومد، میگفت آب سرد برای حنجره مضرره.
بازم دارم بهش فکر میکنم. چطور میتونم از شر این خاطرات فرار کنم؟ انگار هر چیزی تو این جهان یه یادآوریه از اون.
هم تیمیهام دارن با انرژی تمرین میکنن. اونا میدونن چیزی تو ذهن من میگذره، ولی احترام میذارن و نمیپرسن. ممنونم ازشون
باید مثل اونا باشم. باید مثل سابق باشم. ولی چطور میشه وقتی نیمی از وجودم رو با دست خودم از خودم دور کردم؟
تمرین که تموم شد، زیر دوش ایستاده بودم و آب داغ روی صورتم میریخت. اشکها و آب با هم قاطی میشدن. گریه میکردم، بی صدا. دیگه مهم نبود. مهم این بود که دیگه تموم شده بود. تصمیم من بود. انتخاب من.
وقتی از سالن بیرون اومدم، هوا خنک بود. گوشی موبایلم رو چک کردم. هیچ پیامی از تهیونگ نبود. میدونستم که نخواهد بود. من با بیرحمی تمام راههارو بستم. حالا باید با عواقبش زندگی کنم.
تو راه برگشت به خونه ،ستارهها رو نگاه میکردم. مامانم همیشه عاشق تماشای ستارهها بود. میگفت اون بالاها، جایی هست که هیچ دردی نیست. شاید حق با اون بود. شاید من باید به جایی برسم که بالاتر از دردها و نگرانیهای خودخواهانهام باشم.
تمرین فردا رو باید با تمام قدرت شروع کنم. والیبال تنها چیزی هست که برام باقی مونده. و این بار، نمیخوام اون رو هم از دست بدم. برای خودم، برای تیمم، و حتی برای تهیونگ، باید بهترین باشم. شاید یه روزی، از جایگاه تماشاچی، به من نگاه کنه و ببینه که من دیگه اون پسر ترسو و مضطرب نیستم. شاید اون روز، بتونم به چشمانش نگاه کنم و بدون احساس گناه بگم که "خوشبخت شدم."
(از زبان تهیونگ)
(دو روز قبل)
صفحه گوشی رو باز کردم و با لرزش انگشتام ، مقصد رو روی «سئول» تنظیم کردم. هیچ برنامه ریزی وجود نداشت، هیچ چمدونی بسته نشده بود، فقط یک بلیط یکطرفه میخواستم. پرواز امشب. قلبم به شدت میتپید، انگار میخواست از قفس سینه ان بیرون بزنه. آیا این تصمیم درستی بود؟ آیا اصلاً مهم بود؟ فقط میدونستم که اگه همینجا بمونم ، خفه خواهم شد.
بنی اشتباه میکرد. جونگکوک من رودوست داشت، من این رو میدونستم . تو تمام پیامها، تماسها و نگاههاش ،چیزی جز عشق نبود. شاید حق با بنی بود که رابطه از راه دور سخته ، اما آیا این دلیلی میشد که من تسلیم بشم ؟ نه. من باید میرفتم و با چشمای خودم حقیقت رو میدیدم.
سلام🦋
ووت یادتون نره🥺👈🏻👉🏻
امیدوارم از پارت لذت برده باشید🤭💖
بالاخره امتحانای نویسنده تموم شده و فردا هم پارت خواهیم داشت😁🫶🏻✨
YOU ARE READING
𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏ
Romanceɴᴇᴡ sᴛᴜᴅᴇɴᴛ [چی میشه اگه با ورود یه دانش آموز جدید به مدرسه یه اکیپ چند ساله از هم بپاشه؟] . . . Genre:school life-romance-sports-littile fake chat-comedy-drama couple:vkook-sope-namjin
