اون شب تهیونگ تقریبا نزدیکای ساعت ۳ شب بهم پیام داده بود البته من بیدار نبودم تا جوابش بدم. گفته بود برگشته خونه و حالش کاملا خوبه اما زنگ نمیزنه چون فکر میکنه من خوابم و نمیخاد باعث بیدار شدنم بشه.
خوب درست حدس زده بود من خواب بودم و خداراشکر که زنگ نزد..ساعت ۳ شب!!
اون شب ساعت ۱۲ و نیم شب از رستوران برگشتم خونه و همینکه سرم بالشت رو لمس کرد کاملا بیهوش شدم.
حالا سر کلاسم و حتی نمیدونم استاد داره چی میگه!
خمیازه ای کشیدم و به تلاش کردن برای باز نگهداشتن چشمام ادامه دادم.
زندگی ادم وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل میشه واقعا سخت تر میشه.
همچنان که استاد راجب مزخرف ترین موضوع ممکن سر کلاس بحث میکرد من به حرفای مادرم فکر میکردم..اصلا چی باعث شد من دوست دختر نداشته باشم من واقعا کاملا استریت بودم و یهو تصمیم گرفتم روی یه پسر کراش بزنم و اون پسر هم تصمیم گرفت که از من خوشش میاد احساس میکنم کاملا غیر منتظره این رابطه شروع شد و هنوز باهاش خوب کنار نیومدم!
تصمیم گرفتم تایم بین دو کلاسم رو توی کافه دانشگاه بشینم و به تهیونگ زنگ بزنم، با اینکه دیشب ساعت ۳ خوابیده ولی بعید میدونم الان خواب باشه اخه اونم مثل من امروز کلاس داشت مگر اینکه پیچونده باشه که از پسری با پشتکار تهیونگ بعیده
انگشتم رو روی صفحه گوشی حرکت دادم و روی شماره تهیونگ رو لمس کردم و همزمان به این فکر کردم که بهتره اسم تهیونگ رو توی گوشیم عوض کنم و یه چیزی که مثل یه دوست پسر باشه بزارم! یا حداقل یه قلب قرمز کنارش..ایده خوبی بود البته اونوقت باید همیشه حواسم به گوشیم باشه که یه وقت مامان خانم اسم تهیونگ نبینه.
با این افکار لبخند کوچیکی روی لبم نشست و منتظر به صفحه گوشی که اسم تهیونک روش بود و بوق می خورد خیره شدم.
پشت سر هم بوق میخورد و تهیونگ جوابی نمیداد و در نهایت خاموش شد. چیشد الان تهیونگ گوشیش روی من قطع کرد؟؟
تهیونگ تاحالا اینکارو نکرده بود..حتی سر کلاسم نبود که بخاد اینکارو کنه من تایم کلاساش داشتم!
متعجب به صفحه گوشی خیره شدم.
خوب شاید دستش خورده
یه بار دیگه شمارش گرفتم این بار حتی مدت زمان کمتری طول کشید تا تلفن روم قطع کنه!
خیلی زود ابروهام به هم دیگه گره خورد،وای خدا باورم نمیشه تهیونگ من تورو میکشم
گوشیم کناری گذاشتم و دیگه بهش زنگ نزدم به جاش یه هات چاکلت سفارش دادم تا عصابم یکم اروم تر بشه.
یعنی تهیونگ از دستم عصبانیه اخه منکه کار اشتباهی نکردم اصن یادم نمیاد کاری کرده باشم.ممکنه برای این باشه که به پیامش جواب ندادم؟
أنت تقرأ
𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏ
عاطفيةɴᴇᴡ sᴛᴜᴅᴇɴᴛ [چی میشه اگه با ورود یه دانش آموز جدید به مدرسه یه اکیپ چند ساله از هم بپاشه؟] . . . Genre:school life-romance-sports-littile fake chat-comedy-drama couple:vkook-sope-namjin
