part𔘓66

590 100 33
                                        


جونگکوک+عاا..سلام؟

صدای خنده ملایمش توی گوشم پیچید

_نشناختی؟

سکوت کردم و با سکوتم جوابش دادم
_بنیم....شمارت از تهیونگ گرفتم

جونگکوک+اوه ببخشید اصلا صدات نشناختم..چطوری؟

بنی_ممنون..خوبم تو چطوری..البته اصلا اشکالی نداره که نشناختی اخه ما کلا یه مکالکه باهم داشتیم..که اونم ظاهرا خیلی خوب پیش نرفت..از واکنشت فهمیدم.

جونگکوک+اوه اره..ببخشید بابت اون موضوع..راستش..بعدا پشیمون شدم خودمم از رفتارم(گوه میخوره)اصلا درست نبود

بنی_اصلا اشکالی نداره بابا بیخیال بخاطر اون بهت زنگ نزدم...نیازیم به معذرت خواهی نیست....راستش...زنگ زدم تا من ازت معذرت بخوام....اگه کاری کردم که باعث شد حس بدی نسبت بهم پیدا کنی..متاسفم جونگکوک.

جونگکوک+ببین من نمی..

بنی_نه صبر کن حرف نزن...شاید یه جوری رفتار کرده باشم که انگار از تهیونگ خوشم میاد و سعی دارم مخش بزنم...

جونگکوک+من هیچوقت دلم نمیخاد مردم قضاوت کنم متاسفم اگه ناخواسته باعث شدم حس بدی به خودت داشته باشی

بنی_نه...جونگکوک تو قضاوتم نکردی...من واقعا از تهیونگ خوشم میاد و یه زمانی واقعا سعی میکردم اون به خودم علاقه مند کنم....اما باور کن برای قبل از این بود که بدونم با تو توی رابطست.

زبونم بند اومده بود و نمیدونستم که چه جوابی باید بدم..کاملا سکوت بینمون حکم فرما شده بود.
منتظر موندم تا خود بنی این سکوت رو بشکنه.
شاید اونم منتظر بود من اینکارو بکنم.
ولی حتی اگه میخواستمم نمیدونستم واقعا چی باید بگم

بنی_جونگکوک بهت زنگ نزدم تا اینارو بگم...بهت زنگ زدم تا یه گفت و گوی منطقی و طولانی باهم داشته باشیم در رابطه با یه مسئله مهم...وقتش داری الان!

به غذاهای بیچارم که همینجوری دست نخورده روی میز باقی مونده بودند خیره شدم.

جونگکوک+میتونم بعدا باهات تماس بگیرم

بنی_البته..اصلا اشکالی نداره هروقت وقت داشتی چون شاید طولانی بشه بحثمون

به این ترتیب تماس رو تموم کردیم.
شماره بنی رو توی گوشیم سیو کردم و برگشتم سر بحث غذاهای خوشمزه روی میز.

خیلی کنجکاو بودم بدونم صحبت های مهم بنی چیه ولی حس کنجکاویم میتونه صبر کنه چون حس گرسنگیم مقدم تره.

𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏDonde viven las historias. Descúbrelo ahora