(از زبان تهیونگ)
( دو روز قبل)
هواپیما با لرزشی ملایم روی باند فرودگاه اینچئون نشست. قلبم چنان تند میزد که انگار میخواست از سینم بیرون بزنه دو روز قبل، حتی نمیتونستم تصور کنم که اینجا، در کره، خواهم بود. اما حالا اینجا بودم، با یک چمدون کوچک و قلبی پر از امید و ترس.
پیامک جین رو دوباره خوندم: «تهیونگ، کجایی؟ مطمئنی که خوبی؟» اینبار جواب دادم: «سئولم. داستان طولانیه. بعداً بهت میگم.»
هیچ برنامه ای نداشتم. فقط میدونستم که باید به دنبال جونگکوک میرفتم.
با زنگ خوردن گوشیم چمدون کوچیکم روی زمین گذاشتم.
جین بود.
تماس رو جواب دادم
تهیونگ+سلام
جین_سلام و زهرمار پدسگ..چرا اینقد یهویی چیشده؟؟کجایی الان چرا نگفتی بیایم فرودگاه دنبالت؟
تهیونگ+بهت گفتم که بعدا میگم الان واقعا نمیتونم
جین_خیلی خوب اوکیه پس الان شب کجا میمونی؟
تهیونگ+دارم میرم پیش جونگکوک
صدای متعجبش توی گوشم پیچید
جین_جونگکوک میدونه تو برگشتی سئول؟
نفس عمیقی کشیدم
تهیونگ+نه نمیدونه
جین_پس میخوای بری چه غلطی کنی همین الان گم میشی میای پیش من، میدونم یه اتفاقی افتاده تهیونگ ازم مخفی نکن باید بهم بگی تا بتونم بهت کمک کنم.
حق با جین بود باید یکم خودم جمع و جور میکردم..
با تاکسی های فرودگاه تا دم در خونه جین و نامجون رفتم.
جین در رو به روم باز کرد و من رو محکم تو اغوشش کشید..
جین_دلم برات تنگ شده بود بچهه
............................................................
چاییم هورت کشیدم.
جین با اخم وحشتناکی بهم خیره شده بود
اینقدر خوابم میومد که حتی نمیتونستم درست فکر کنم.
جین_بهتره بری بخوابی و یکم استراحت کنی..بعدا راجبش فکر میکنیم
تهیونگ+من نیازی به استراحت ندارم من فقط نیاز دارم برم جونگکوک ببینم.
جین_نیازی نیست اینقد عجله کنی اتفاقاتی که افتاد تقصیر تو نیست تهیونگ
تهیونگ_تقصیر منه..من خودخواه بودم میدونستم این اتفاقات میفته حتی با اینکه میدونستم قرار نیست کره بمونم ولی به جونگکوک ابراز علاقه کردم و ازش خواستم باهام باشه..نباید اینکارو میکردم و حالا دارم چوبش میخورم.
جین_نه مقصر نه تویی نه جونگکوک..رابطه شما از اول از راه دور شروع شد این طبیعیه که کاملا نو و شکننده باشه..یکم استراحت کن بزار یکم بگذره تا جونگکوک اروم بشه...من جونگکوک میشناسم اونم الان پشیمونه که با تو بهم زده..یکم به خودت و اون زمان بده حداقل دو روز.
انقدر خوابم میومد که نتونستم با جین بحث کنم.
فقط حرفش رو پزیرفتم وارد اتاقی که قبلا مال خودم بود شدم.
خودم رو تخت پرت کردم م خوابیدم.
..................................................................
اولین ایستگاهم، سالن ورزشی دانشگاه بود. با ماشین نامجون به اونجا رفتم. دستام عرق کرده بودن و نفسهام بریده بریده. با خودم تکرار میکردم: «باید اینکار رو بکنی. باید ببینی.»
ادرنالین خونم به شدت بالا رفته بود.
بلاخره میدیدمش بعد از یک سال.
دلم براش تنگ شده بود خیلی تنگ. خیلی خیلی تنگ.
میخواستم همین که دیدمش تو اغوشم بگیرمش.
YOU ARE READING
𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏ
Romanceɴᴇᴡ sᴛᴜᴅᴇɴᴛ [چی میشه اگه با ورود یه دانش آموز جدید به مدرسه یه اکیپ چند ساله از هم بپاشه؟] . . . Genre:school life-romance-sports-littile fake chat-comedy-drama couple:vkook-sope-namjin
