(از زبان تهیونگ)
اشنایی بنی و جونگکوک اصلا اونطوری که انتظار داشتم پیش نرفت.
کاملا مغزم داغ کرده بود باورم نمیشه جونگکوک به این راحتی فهمید که بنی به من علاقه داره..اصلا بنظر نمیرسید که حرکت ضایعی از خودش نشون بده یا شایدم من نمیفهمم.
کاری که دارم میکنم اشتباه...بجای اینکه از بنی فاصله بگیرم دارم سعی میکنم با جونگکوک اشناش کنم و این اصلا منطقی نیست خودمم میدونم.
ولی نمیتونم به همین راحتی به بنی بگم که بیا دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم علاوه بر اون از وقتی اومدم امریکا کلی بهش مدیون شدم.
فکر میکردم اگه بفهمه دوست پسر دارم و باهم اشناشون کنم از علاقه داشتن بهم دست برداره..
نمیدونم اون لحظه حالت چهرم چطوری بود که بنی دستش رو روی شونم گذاشت
بنی_مشکلی پیش اومده؟
دستم رو از زیر چونو برداشتم و روی میز گذاشتم
+نه واقعا چیزی نیست حالم خوبه
بنی_بخاطر دیشبه؟
دستش رو از روی شونم برداشت و با نگرانی بهم خیره شد
بنی_من امروز بعد از کلاس به جونگکوک زنگ میزنم قانعش میکنم که بین من و تو چیزی نیست و ازش معذرت میخوام همه چی درست میشه
+دیوونه تو چرا باید زنگ بزنی معذرت خواهی کنی! بین من و جونگکوک از این بحث ها پیش میاد
مکث کردم و لبخند دندون نماییی زدم
+فقط کافیه خودم زنگ بزنم و یکم نازش بکشم،قلقش دستمه.
لبخندی بهم زد
بنی_چرا همون دیشب بهش زنک نزدی؟
تهیونگ_میخواستم جفتمون اروم بشیم.
بنی_که اینطور..پس نیازی به دخالت من نیست...ولی دوست دارم رابطم با جونگکوک درست کنم واقعا میگم..میخوام باهاش حرف بزنم اگه میشه فقط بعدا شمارش برام بفرست
+فکر نکنم خیلی خوشش بیاد شمارش به کسی بدم میدونی؟ بزار خودم بهش بگم
بنی_دیوونه اگه بهش بگی که معلوم نمیخاد باهام حرف بزنه باید یهویی باشه
نفس عمیقی کشیدم..واقعا اینهمه اصرار برای چیه؟
+جونگکوک الان عصبانیه مخصوصا از دست من، نمیخام یکاری کنم که بیشتر عصبانی بشه
اخماش به شدت تو هم کشید
بنی_جونگکوک ذلیل بدبختُ نگاه کن
دستم رو دوباره زیر چونم گذاشتم
+بهتره که با این قضیه مشکلی نداشته باشی چون قرار تا ابد جونگکوک ذلیل بمونم.
YOU ARE READING
𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏ
Romanceɴᴇᴡ sᴛᴜᴅᴇɴᴛ [چی میشه اگه با ورود یه دانش آموز جدید به مدرسه یه اکیپ چند ساله از هم بپاشه؟] . . . Genre:school life-romance-sports-littile fake chat-comedy-drama couple:vkook-sope-namjin
