part𔘓67

663 104 16
                                        


اینقد ناخونام خورده بودم که دیگه چیزی ازشون باقی نمونده بود.
انگشتام محکم دور موبایلم فشار دادم صدای تپش قلبم توی سکوت اتاق میپیچید.

وقتی صدای تهیونگ از اون طرف خط شنیدم ناخوداگاه نفسم حبس شد.

تهیونگ_دوست پسر من چطوره؟

صداش مثل همیشه بود، همون ملودی آشنا رو داشت. اما امروز نمیتونستم مثل قبل از شنیدنش اروم بشم.

جونگکوک+راستش..میخواستم راجع به یه موضوع مهم باهات صحبت کنم.

سکوت سنگینی بینمون افتاد. نفس عمیقی کشیدم و ا‌دامه دادم. باید خیلی رک و راست حرفم میزدم.

جونگکوک+ چند وقت...یه نفر بهم زنگ میزنه...میگه تو قرار موندگار بشی.تو دیگه برنمیگردی؟ نمیخوای برگردی مگه نه؟

سکوت مرموزی بینمون حاکم شد.
میتونستم تصور کنم که چطوری الان ابروهاش توی هم رفته و اخم کرد..یعنی ممکنه از حرفم عصبانی شده باشه؟

ناگهان صدای خندی ملایمش به گوشم رسید‌ و روی تصورات غلطم خط انداخت..اصلا حرف من براش مهم نبود؟

تهیونگ_بنی بهت زنگ زده مگه نه؟

اضطراب سراسر وجودم رو دربرگرفت. پس بنی راست میگفت خودش شماره من به بنی داده میدونه بنی داره بهم زنگ میزنه لعنتی لعنت بهش.

چشمه اشکم داشت مثل دختر بچها میجوشید. تروخدا ادم باش تو مثلا یه پسر گندیه بدن ساز هیکلی خاک تو سرت.

جونگکوک+چطور میدونی؟

تهیونگ_حدسش سخت نبود چند وقت شب پیش دیدم که گوشیم دستش و داشت باهاش یه کارایی میکرد تا الان فکر میکردم فقط رفته پیامایی که بهم دادی رو چک کرده الان که گفتی یکی بهم زنگ زده به سرم زد احتمالا بنی از تو گوشیم شمارت برداشته.

مکث کرد و بعد ریلکس و اسوده خاطر ادامه داد
تهیونگ_وای جونگکوک توروخدا نگو هرچی گفته باور کردی

احساس میکردم گلوم خشک شده چرا این موضوع اینقدر براش بی اهمیته؟چرا انگار داره من میپیچیونه؟

جونگکوک+اصن این چند وقت با خودت گفتی من اون سر دنیا یه دوست پسری دارم؟

تهیونگ_جونگکوک منظورت متوجه نمیشم

جونگکوک+تهیونگ من و تو حتی از یونگی و هوسوکی‌که همینجا ور دل هم هستن هم مکالمات تلفنی کمتری داریم اصن بجز وقتی که میخواستی اون موجود حال بهم زن بهم معرفی کنی به ذهنت رسید یه تماس تصویری درست و حسابی باهم بگیریم؟این منم که همیشه برای تو وقت دارم حتی وقتی دارم تمرین میکنم ...من...من اصن نمیدونم دیگه چه فکری باید بکنم.

𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏWhere stories live. Discover now