A boy with white hair

8 0 0
                                        

شمشیر مشکی رنگ در هوا به چرخید ارواح مثل ماهی‌هایی که در تور گرفتار شده باشند پشت سر تیغه کشیده می‌شدند. شیئو مچ دستش را چرخاند و شکافی تاریک مقابلش باز شد ارواح با جیغ‌های کشیده یکی پس از دیگری داخل تاریکی فرو رفتند و شکاف پشت سرشان بسته شد.
شیئو نفسش را با خستگی بیرون داد و پارچه‌ای از یقه‌اش بیرون کشید تا عرق پیشانی‌اش را پاک کند.
«شین‌می، این‌قدر ارواح لعنتیت رو همه‌جا پخش نکن.»

چند روز بود کارش همین شده بود، جمع کردن ارواحی که بعد از شکسته شدن مزر دنیای مردگان در اطراف شهرها سرگردان شده بودند نگاهش به روستای کوچک پایین تپه افتاد.
بیشتر خانه‌ها آسیب دیده بودند، اما میان خرابه‌ها هنوز چند درخت گیلاس شکوفه داشتند رنگ صورتی شکوفه‌ها از آن فاصله هم دیده می‌شد و میانشان چند میوه‌ی قرمز مثل یاقوت برق می‌زد.

شمشیر در دستش لرزید از صبح این سومین بار بود
زیر یکی از درخت‌ها نشست و تیغه را مقابل خودش گرفت.
«زیادی از قدرتت استفاده کردم؟»

«باشه فعلاً استراحت می‌کنیم.»

آن را داخل غلاف گذاشت و بسته‌ی کوچکی را از لباسش بیرون آورد : داروهاش رو خریدم ،کتابی را هم که خواسته بود پیدا کردم، فقط شراب گیلاس مانده بود سرش را بالا گرفت.
«شرابت رو که پیدا نکردم...»
دستش را به طرف شاخه برد.
«خود گیلاس رو ببرم؟»
نوک انگشتانش هنوز به شاخه نرسیده بود که همه‌چیز مقابل چشمش تار شد دستش را پایین آورد کسی میان درختان ایستاده بود.
پسری با موهایی به سفیدی برف، چشمان آبی‌اش از میان شکوفه‌ها به او دوخته شده بود باد موهای بلندش را از صورتش کنار زد و لب‌هایش به لبخندی آرام باز شدند برای لحظه‌ای، شیئو احساس کرد آن نگاه را می‌شناسد صدایی دور در گوشش پیچید.
«شائو...»

(عکس کاور و حتما ببینن بالای صفحه*-*)

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

(عکس کاور و حتما ببینن بالای صفحه*-*)

صدای برخورد فلز با زمین او را به خودش آورد.
چند قدم عقب رفت و چشمانش را مالید وقتی دوباره نگاه کرد، چیزی جز شکوفه‌های گیلاس در برابرش نبود
شیئو چند لحظه به رو به رویش خیره ماند.

«اون پسر مو سفید...»

نفسش را آهسته بیرون داد همان تصویر بود همان تصویری که اولین بار هنگام لمس تیان‌سی دیده بود.
چشمش به نوشته‌ی روی دسته‌ی شمشیر افتاد:
تیان‌سی پس...اسم صاحب این شمشیر شائوعه؟

Você leu todos os capítulos publicados.

⏰ Última atualização: 11 hours ago ⏰

Adicione esta história à sua Biblioteca e seja notificado quando novos capítulos chegarem!

𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔Histórias para pegar e não largar. Descubra agora