هری از خونه بیرون رفته بود و الایزا در حالیکه ناخن شستشو لای دندوناش گرفته بود مدام به ساعت نگاه میکردرزالین:"هی اون مطمئنا حالش خوبه در ضمن تنها هم که نرفته"
الایزا:"تو نمیفهمی طرف حسابمون تیناست اون خیلی راحت از شر آدما خلاص میشه"
لویی:"ببخشید که اینو میپرسم ولی تو چطوری تینارو میشناسی؟"
الایزا:"خب یکم باهاش سر یه مسایلی اختلاف نظر داشتم"
لویی:"آخه اون چرا باید با یه وکیل جوون دربیفته؟"
الایزا:,شما بمن بگین که چرا اون باید با یه خواننده ی جوون دربیوفته"
لویی:"اون دخترمو میخواست و اونو ازم گرفت"
الایزا:"مشکل منم مشابه شما بود اون منو میخواست و پاپا نمیخواست که من برم پیشش بنابراین یکم به مشکل برخوردیم"
لویی:"تو چطوری جون سالم بدر بردی؟"
الایزا:"پاپا به این سادگیها منو به اون جادوگر نمیباخت منم خیلی تلاش کردم و تقریبا مردم تا بتونم نجات پیدا کنم"
لویی:"پس چرا قبول کردی تا دوباره باهاش دربیفتی؟"
الایزا لبخند زد و شونه اشو بالا انداخت:"نمیدونم شاید یه کوچولو بخاطر فلفل نمکی"
لویی:"پس خوش بحال فلفل نمکی"
الایزا:"هی رزالین پس از کی مشخص میشه بچه ی کج کوله ات دختره یا پسر؟"
رزالین:"چرا همیشه میپرسی؟ تو که موضع خودتو با بکار بکردن ضمیر های دخترونه مشخص کردی"
الایزا:"البته من میخوام اون یه دختر باشه دلم میخواد لوسش کنم و موهای وحشیشو شونه کنم و جیغشو دربیارم"
رزالین:"تو به بچه ی من نزدیک نمیشی"
الایزا:"جلومو بگیر اون خودش میاد طرفم چون منو بیشتر دوست داره"
لویی:"و اگه پسر باشه؟"
الایزا:"مطمئن شین که زیاد دور و برم نپلکه"
رزالین:"اون بدجور فمنیسته"
لویی:"دارم میبینم"
الایزا خواست در دفاع از خوش چیزی بگه که صدای باز شدن درو شنید و با دیدن هری تو بغلش پرید و بوسیدش"
هری:"هی؟چی شده؟"
الایزا:"بیست دقیقه دیر کردی"
هری:"بیست دقیقه زمان زیادی نیست"
الایزا:"میشه یه نفرو تو کمتر از 30ثانیه کشت پس 20 دقیقه خیلی زیاده"
و ناگهان متوجه سه نفر دیگه شد که بطرز عجیبی وسایل خونه براشون جذاب شده بود
زین نایل و لیام
YOU ARE READING
Daddy
Fanfictionمن 18 سالمه تو فقط 5 سال ازم بزرگتری چطور میتونی بابام بشی؟ Cover by: @_exentric_