Chapter 2

1.5K 346 192
                                        

فصل ۲

چانیول

پاریس - آگوست ۲۰۱۷

ساعت پنج و چهل و چهار دقیقه‌ست. توی یک عصر دلگیر و بارونی در دومین خیابون چمپس دارم به سمت ایستگاه اتوبوس می‌دوم. به ساعت مچی‌ام نگاهی می‌کنم. توی دلم فحش می‌دم اما امیدوار می‌مونم که راس ساعت شش، به ریوالی برسم. اون اتوبوس لعنتی به نفعشه که واقعا سر دقیقه‌ای که پیش‌بینی کردم به ایستگاه اتوبوس برسه، قبل اینکه یک تن آب روی سرم بریزه و تبدیل به یک موش آب کشیده بشم.

اگر دیر کنم، اٌلگا به شدت عصبی می‌شه. سکوت اون زن ترسناکه. منظورم دوست دخترمه. زن‌های فرانسوی ترسناک ولی وسوسه‌انگیز هستن. حس می‌کنن تمام زیبایی پاریس توی مشت‌هاشونه.

از همه مهم‌تر، فرانسوی‌ها به شدت وقت‌شناسن. البته چیز جدیدی هم نیست. توی کشور من هم همه وقت‌شناسن. اما من نباید دیر کنم.

کار من به عنوان یک وکیل درجه دو در راس هفت صبح تو دادگاه چمپس پاریس شروع می‌شه و تا پنج عصر ادامه داره.

وقت ندارم برای خودم خرید کنم یا کار دیگه‌ای انجام بدم. پس‌انداز دارم اما به خرید اتوموبیل تمایلی ندارم، چون با خرید اتوموبیل من هم در قتل عام کره‌ی زمین با سالانه وارد کردن میلیون‌ها تن کربن دی اکسید، به وسیله یک اتوموبیل بنزینی، سهیم می‌شم! اگر حساب و کتابش رو بکنید، اینطوری همه‌ انسان‌ها تا دو دهه بعد به درک واصل می‌شن.

من آدم وسواسی‌ای نیستم. صرفا عقاید به خصوص خودم رو دارم.

شاید حس کنید من احمق‌ترین وکیل کره‌ای هستم که تو پاریس داره زندگی می‌کنه و برای خودش یک چتر نمی‌خره و مدام از دوست دخترش قرض می‌کنه. ولی درواقع ابدا نه حوصله خرید رو دارم و نه وقتش رو. هوای بی‌قرار پاریس هم هیچ‌وقت به من رحم نمی‌کنه. گاهی حس می‌کنم پاریس توی زندگی قبلیش شکست عشقی خورده و هر روز بعد اون رو به اشک ریختن بسنده کرده.

به یاد ندارم گریه کرده باشم. اما اگر شکستی بخورم، ممطئنا اشک می‌ریزم و می‌شکنم. همیشه از شکست تو پرونده‌هام می‌ترسیدم. اما این دلیل نمی‌شه که فکر کنید من آدم ترسویی هستم. مارتا، کارکن خونه‌ام، معتقده من آدم شجاع و خوش قلبی‌ام.

راستش رو بخواید، خودم از اعماق قلبم حس نمی‌کنم که خوش قلب هستم. حس می‌کنم بی احساس‌ترین فرد دنیا‌‌ ام. ولی نمی‌خوام شانسم رو با الگا از دست بدم. ما همدیگه رو دوست داریم، اما اسمش عشق نیست.

معتقدم عشق رو هیچ گاه نمی‌تونی توصیف کنی، اون کلمه عجیب و غریب به دست اساطیر و خدایان یونان خلق شده تا تعریف نشه.

مثل هفته‌های قبل، کیف چرمی‌ام رو روی سرم می‌گیرم تا مثلا از شر بارون، در امان بمونم. با بالا‌ترین سرعتی که می‌تونم، خیابون رو طی می‌کنم.
اگر مارتا یا الگا من رو توی خونه‌ام با سر و وضع خیسی ببینن، به احتمال بالا بهم گیر می‌دن که ممکنه مثل بچه ها سرما بخورم.

Lost In Paris {COMPLETED}Onde histórias criam vida. Descubra agora