Chapter 7

973 242 174
                                        

فصل هفتم

چانیول


«جدا؟ انقدر عصبانی بود؟ تو که چیزی نمی‌دونستی بِبه.»

روی تخت پادرهوا موندم. درست مثل بچه‌های پنج ساله. صدای دلنشین و دلگرم کننده اُلِگا رو می‌شنوم اما هنوز افکارم با اون مرد گارسون مونده. به الگا توضیح دادم که چقدر بابتش عذاب وجدان گرفتم. کاش می‌شد به بهانه‌ای بفهمم واقعا از کارش اخراج شده یا نه. من به آدرس محل کارش دسترسی داشتم. برگه شناسایی و سابقه کاریش پیشم بود و روی میز کنارِ تخت مونده بود. به خودم قول داده بودم در طی اون یک ساعت، ایمیل‌های تلفنم رو کاملا خالی کنم و دقیق‌تر برگه شناسایی آقای بیون رو بررسی کنم. و این کارم صرفا از روی کنجکاوی‌ام بود.

«برگه شناسایی و سابقه کاریش دستمه. قاچاقی اومده پاریس. به زور اون یه شغل رو داشت. به نظرت فردا باید برم سراغش؟»

الگا لحظه‌ای با تاسف سر تکون می‌ده. مشغول خشک کردن موهای کوتاهش می‌شه و کمی بعد، تن پوشش رو کنار کمد لباس‌های من آویزون می‌کنه و لباس خوابش رو می‌پوشه. درحالی که نگاه من با او مونده تا ازش حرف امیدوار کننده‌ای راجع به اون مرد بشنوم.

درحالی که بند کمر لباس خوابش رو گره می‌زنه، موهای کوتاهش رو پشت گوشش می‌‌اندازه و با تکبر می‌گه: «زیادی شلوغش کردی. تو به اون مرد هیچ بدی‌ای نکردی، مون موسیو.»

آه می‌کشم. او به نظر خسته و بی‌حوصله می‌آد. امروز دیر‌ ملاقاتش کردم و او در عوض می‌خواد امشب رو پیشم بمونه. من حتی دوست دخترم رو برای قرار به کافه‌های ساده ریوالی نمی‌بردم چون ساعات کاری، وقت زیادی از زندگی من رو مال خودش می‌کرد.

من اون روز باز هم موفق نشده بودم با اون زن که تو عمارت داکارت بود، ارتباطی برقرار کنم. به نظر می‌اومد یک روزه وارد عمارت شده و باز همراه برادر فرمانده ناپدید شده. به هیچ وجه نمی‌خواستم ماریان رو از خودم نا‌‌امید کنم. من بدون مجوز پلیس ملی حق نداشتم به شماره تلفن اون زن دسترسی پیدا کنم. به علاوه، بازپرس پرونده هر بار یک محدودیت جدید رو برام مشخص می‌کرد و تاکیدش بر این بود که اگر قانون شکنی کنم، از پرونده تعلیق می‌شم.

آخرین مورد، بدترین چیزی بود که می‌تونست برام اتفاق بیفته. بهتون گفتم که؛ من از شکست وحشت دارم و اگر شکست بخورم، سخت می‌پذیرمش.

کارم از پاک کردن ایمیل‌های اضافی داخل گوشی تموم می‌شه. از لبه تخت آویزون می‌شم و به برگه مشخصات بیون شی که روی میز قرار گرفته، چنگ می‌زنم. خسته‌تر از این حرف‌هام که از جام تکون بخورم و با مدارک و پرونده ماریان برم به سمت اتاق کارم.

ترسم از اخم و تخم الگا هم از طرفی مانعم می‌شد پس بهترین جا همون روی تخت بود تا به کار‌هام برسم.

Lost In Paris {COMPLETED}Where stories live. Discover now