Chapter 29

673 168 18
                                        

فصل بیست و نهم

بکهیون


هر چه دارم از آن توست. هر زیبایی‌ای که می‌بینم از توست. تمام ترس‌هایم را دور خواهم ریخت و تو را در آغوشم نگه خواهم داشت. هر چند مطمئن نیستم که بتوانم از پسش برآیم عزیزکم...

مارچ 2010 - بوکچون - سئول

تیک تاک ساعت کلاس رو ورنداز می‌کنم. معلم برگه‌ها رو تحویلمون داده و برگه من روی میز مونده. هنوز هم داره با خط کش به روی دست هه سوک می‌زنه که چرا در مثلثات F گرفته. یک مدرسه کاتولیک مضحک شبانه روزی باید هم همچین قوانین سخت‌گیرانه‌ای داشته باشه. این آخرین امتحان از درس مثلثات بود.

به برگه روی میزم نگاه می‌کنم، بیون بکهیون هم حتی نمی‌تونست بیشتر از F نمره بیاره ولی حالا با نمره B داره به ریش معلم احمقِ مثلثاتش می‌خنده. البته به لطف یک نفر و اون یک نفر همیشه A می‌آورد و همه روش حساب می‌کردن و من جلوش رسما هیچی بودم. کاش می‌شد مثل بقیه دختر‌ها یکم به این جذبه و ابهتم توجه کنه!

آقای کانگ، معلم مثلثات، کراواتش رو دور گردنش خپلش شل می‌کنه و با نفرت به من زل می‌زنه. پسری که نصف کلاس‌ها رو چرت می‌زد و هیچ نوت برداری‌ای از خزعبلاتش انجام نمی‌داد، نمره‌ی B رو گرفته و هیچ چیز بیش از این لجاجتش رو با من بیشتر نمی‌کنه. دفعاتی که به خاطر درسم از معلم‌ها کتک خوردم یا تنبیه شدم، از دستم در رفته. مهم نیست. البته پول تو جیبی‌هامم به جای اشتباهی نرفته! توی جیب دختریه که پشت سر من نشسته و با جدیت داره به بقیه دختر‌ها امر و نهی می‌کنه و در تلاشه از فرصت باقی مونده کلاس استفاده کامل رو بکنه.

من هم که هیچ، فقط نمره‌ام رو تماشا می‌کنم و پوزخند می‌زنم. نیشم سرتاسر باز مونده. نگاهی به معلم مثلثات می‌اندازم. کارش از غر زدن تموم شده. خال‌های گنده و سیاهش رو روی صورتش می‌خارونه و هیکل گنده‌اش رو از روی صندلی بلند می‌کنه. مثل یه خیکی گند گرفته هست. به سمت سطل زباله می‌ره و من به محض، به هیچول چشم و ابرو می‌رم.

هیچول پوزخند شیطانی‌ای می‌زنه، با دلربایی انگشت اشاره‌اش رو روی لبش می‌ذاره و دختر‌ها با نیش باز بهش خیره می‌مونن. اون هم فوری پونیز رو روی چرم صندلی آقای کانگ جاسازی می‌کنه.

همه کلاس با معلم مثلثات مشکل دارن. حتی دختری که ازش جزوه‌ها رو خریدم و باهاشون تونستم نمره بالا بگیرم هم مشکل داره. بد نمی‌شد بوی سوختن دماغش به مشام هممون بخوره.

درضمن، باسن لعنت شده‌اش مثل یه گونی پر از آرد بود! به همین اندازه بزرگ و البته نرم. از دفعاتی که یواشکی با هیچول توی سالن اون باسن نرمالو و گنده‌اش سیلی زدم و در رفتم، چشم پوشی می‌کنم. رفتن پونیز توی باسنش واقعا تماشا کردنی‌تره!

Lost In Paris {COMPLETED}Donde viven las historias. Descúbrelo ahora