فصل شانزدهم
بکهیون
من فقط یک نخ ماریجوانا از بارمن خریدم و کشیدم. اتفاق خاصی قرار نیست بیافته. فقط کمی توهم زدم. بیدلیل به تلوتلو خوردن چانیول، جلوی دستشویی بار زل زدم و کاری نمیکنم. شاید هم یک قدم اشتباهی برداشته باشم، نه؟
من فقط داشتم پارک چانیول رو دست میانداختم و حالا متوجه شدم که من لبهای کوفتیاش رو بوسیدم. ماریجوانای کثیف... دفعه آخری که ازش مصرف کردم، مونیسای بیچاره رو هم همینجوری بوسیدم و دفعه قبلترش هم در سر حد مرگ اوردوز کردم. من دلیلی برای مصرف دوباره نداشتم. شاید فقط شهامت خیلی از چیزها رو نداشتم. با اون مرد بودن هم یکی از اونها بود. با خودم چی فکر کرده بودم؟ پارک چانیول هم یه بدبخت بیچارهایه مثل من که دوست دخترش رو از دست داده؟ مسخره بود! داشتم به دروغی که تحویل بقیه میدادم، ایمان میآوردم و به خاطر همین حالم از خودم به هم میخورد. اینطور شد که من باز به یک نخ ماریجوانا پناه اوردم. در لحظه بعد، یاد آوری خاطرات نحسم با جیون، برام بیمعنا شده بود. چون چانیول مثل احمقها داشت با من میخندید و میرقصید. من چانیول رو دیدمش و و وقتی که نیمه هوشیار بودم، اون رو بوسیدم و براش دلیل خاصی نداشتم. صرفا آدرنالین کوفتی خونم بالا رفته و دنیا رو برعکس میبینم. من در عالم توهم چانیول رو بوسیدم و حالا پشیمونم. من حتی اونو با جیون اشتباه نگرفتم. نه اونطور که مونیسای بیچاره رو با جیون اشتباه گرفته بودم و داخل بار بوسیده بودمش. من پر نقصم و اون بچه غول معتقده بیش از اندازه قوی و سرسختم. مسخره است. امیدوارم چانیول اون بوسه رو ابدا به خاطرش نگه نداره چون مضحک و شرمآوره که لبهای همجنست رو ببوسی. من کاری به بقیه ندارم، صرفا از ابهت خودم اینطوری کم میشه و این برای من خیلی شرمآوره که به همجنس خودم نیاز پیدا کنم تا از من حمایت کنه. اما شاید اشتباه میکردم. دوست داشتن چیزیست دو طرفه. حمایت و محبت هم دوطرفه هست و من در عمق حماقت و نادانی دست و پا میزنم و هنوز عاشق دختری موندم که من رو به حال خودم رها کرده.
چانیول در دیدرس منه و تو صف دستشویی ایستاده. قهقهه میزنه و کم مونده به خاطر طولانی بودن صف دستشویی بار، همه رو فحش بده. گوشیاش هم دستشه. به الگا داره چرت و پرتی راجع به مست کردنش تحویل میده ولی چیزی از بوسمون نمیگه. من وجه جدیدی از پارک چانیول رو میبینم. این وجهش واقعا جذابتر به نظر میرسه. ولی از مواقعی هم که به طرز وحشتناکی هم بامزه میشد، نمیتونستم بگذرم.
تلفن رو قطع میکنه و مثل توله سگی که به دنبال دمش، به دور خودش میچرخه، داره دنبال جیب خالی کتش میگرده. بالاخره جیب کتش رو تشخیص میده و گوشیش رو داخلش میذاره. هنوز گیج و خمار به نظر میرسه. به سمتش میدوم و با کف دستم به صورتش ضربه میزنم. باید زود تاریکی و همهمه راهروی دستشویی رو رد میکردیم. چون انقدری نوشیده که رنگ پوست برنزهاش مثل گچ سفید شده. مدام هم عق میزنه و بالا آوردن چانیول روی خودم، آخرین چیزی بود که توی اون شرایط لعنت شده میخواستم. ماریجوانایی که کشیده بودم واقعا اعصابم رو مختل کرده بود و به سختی به خودم مسلط بودم. اما چانیول بهانهای بود برای اینکه بعد مدتها باز حس کنم که تونستم با چیزی دردم رو تسکین بدم. ماریجوانا، سیگار و هر مشروب قوی کوفتی دیگه. من بیشتر از چانیول نوشیده بودم ولی انگار اون کسی بود که در سر حد مرگ مست کرده بود.
YOU ARE READING
Lost In Paris {COMPLETED}
Fanfictionچانیول یه وکیل خوش قلب و مهربونه که از پس پروندههای زیادی بر اومده. اون در واقع هیچوقت فکرشو نمیکرد تو پاریس، عاشق مردی بشه که فقط یه گارسون تو رستوران سِپتیم پاریسه و دختری داره که به جز براورده کردن آرزوهاش، به چیز دیگهای توجه نمیکنه. ~~~~~~~~~~...
