امروز با هیجان از میله جایگاه دوِ سکوی تماشگران آویزون شده بود و فقط برای یه مسابقه دوستانه بین مدارس دبيرستان برای تیم حریف کری میخوند!
درست از اون روز توی رختکن، هر روز برای تمریناتمون میاد و همراه با سر جهیزیه اش فارغ از هر چیزی سر تیکه باقی مونده ساندویچ مشترکشون دعوا میکنن.
سالن ورزشگاه رسما به رستوران و محل جر و بحث این دو تا تبدیل شده و فکر کنم همچنان با قدرت سرجاش هست!!

YOU ARE READING
Carrot & Mint
Fanfiction《تا حالا فکر میکردم اون زیباترین لبخند ها رو داره اما امروز متوجه شدم علاوه بر اون، زیباترین صدای جهان رو هم از آنِ خودش کرده!》 _______________________________________________________ پارت های کوتاه Genre : School life- fluff-Homosexuals romance Cou...