بعد از دادن اون امتحان نفرین شده که اگه نمی دادمش مجبور بودم توی تابستان یه بار دیگه بدمش، مستقیم به دفتر مدیریت احضار شدم.
فقط کافی بود اسم خاندان اصلیم به گوش برسه و مدیر فسیل متحرک مدرسه از جاش بپره!
لعنت به پدربزرگ عجیب و غریبم.
YOU ARE READING
Carrot & Mint
Fanfiction《تا حالا فکر میکردم اون زیباترین لبخند ها رو داره اما امروز متوجه شدم علاوه بر اون، زیباترین صدای جهان رو هم از آنِ خودش کرده!》 _______________________________________________________ پارت های کوتاه Genre : School life- fluff-Homosexuals romance Cou...
