part 69

4K 341 240
                                        

ویو جیمین

خمیازه ای کشیدم و چشمامو باز کردم
با دیدن اتاقی که توش بودم اخمی کردم و نیم خیز شدم
من که آخرین بار روی تاب داخل حیاط دراز کشیده بودم و یونگی هم کنارم بود
احتمالا خوابم برده و یونگی یا یکی از پسرا منو آورده اینجا
لبخند بزرگی روی لب هام شکل گرفت
آروم روی تخت نشستم ولی با حس خسی و لزجی تو سوراخم چشمام گرد شد و سریع دستمو وارد شلوارم کردم سوراخم و لمس کردمُ در آورد
نگاهی بهش کردم و با فهمیدن اینکه باز گرفتن با اون کرم مسخره انگشتم کردن پوکر به دیوار خیره شدم
جیمین: آاااح نمیدونم از این همه توجه و حساسیت خوشم بیاد یا بدم بیاد
با صدای در دستمو پایین آوردم
جیمین: بیا تو
با وارد شدن چان لبخندی بهش زدم
چان : اوه بالاخره بیدار شدی فک کردم رفتی تو خواب زمستونی
جیمین : هر هر هر خندیدم مسخره
چان : ولی خوب خوابیدی ها هیونگ
یه نگاه چپی بهش کردم که لبخند دندون نمایی زد
جیمین: واسه چی اومدی ؟ چیزی شده ؟
چان : دارن شام‌ درست میکنن میخواستم ببینم چیزی هست که بخوای
جیمین : نه هر چی باشه میخورم
چان : باشه پس رفتم
یه قدم برداشت و برگشت ، نگاه مشکوکی بهم کرد
جیمین : چی شد ؟
چان : میگم تو حالت خوبه ؟‌
جیمین : آره چرا ؟
چان : آخه از دیروز که اومدیم اینجا یه جوری شدی همش پات میلنگه! نکنه آسیب دیده یا .... اوه ... اوه ... اوووووه
یه داد بلندی زد و شروع کرد به خندیدن
جیمین : اگه یکم دیگه به افکارت بال و پر بدی قشنگن میگرم خفت میکنم
چان : وای وای وای خوب حق داری به این وضیعت بیوفتی بالاخره یه نفر بر شش نفر ... بمیرم برات میگیرن پارَت میکنن نههههه
لبه پایینم رو گاز گرفتم و هر دو دستمو رو مشت کردم که نپرم رو سرش و موهاش رو دونه دونه بکنم
چان : آخه مگه شبش بابات اونجا نبود ... وقتی از کمپانی بیرون رفتی اوکی بودی یعنی پیش بابات ... یووووح چه جوری شد که اون نفهمید اگه صبح همین جوری لنگ میزدی می‌فهمید پس چی شد ؟
زل زد بهم تا جواب بدم منم بی حرف مثل خودش بهش زل زدم که در آخر تسلیم چشمای ملتمسش شدم
جیمین: چون صبح زود بهمون گفتن پاشین بیایین دیگه فقط براش یه نامه گذاشتم که داریم میریم اصلا منو ندید
چان : و تو شانس آوردی که کارگردان به یه مشکل برخورد و فیلم برداری دو روز عقب افتاد
جیمین: همینم مونده بود بشینم درباره زمانم روابطم بهت توضیح بدم
چان : میگم یه سوال ؟ چه جوری میکنن یعنی یکی یکی انجامش میدین یا دو تا دوتا یا سه تا سه تا ... وااای بمیرم برات هیونگی حتما برات خیلی سخته آاااخ
یه بالشت کوبیدم رو سرش که پا به فرار گذاشت  
جیمین: آی توف تو این زندگی

با حرص لیف رو تنم می‌کشیدم و هر دو دیقه یه بار یکی می‌زدم تو سرم
آبرو و حیثیت برام‌نموند
درسته که جلوی چان چیزی بروز ندادم ولی دارم آب میشم از خجالت
از الان به بعد چه جوری تو روش نگاه کنم آخه
با حلقه شدن دستی دور کمرم لحظه از ترسم بالا پریدم که باصداش آروم گرفتم
جیهوپ: منم نترس
جیمین: یه در بزنی چیزی نمیشه ها سکته کردم
جیهوپ: زدم ولی جواب ندادی
جیمین: حتما نشنیدم
خودش رو بیشتر بهم چسبوند و فشار آب رو بیشتر کرد که روی سر هر دومون بریزه
سرمو روی سینش گذاشتم ک از حس گرمای تنش هومی کشیدم
قبلا وقتی اختلاف قد و جسه هامون رو میدیدم حرص میخوردم ولی الان بیشتر خوشم میاد
چون وقتی اینجوری بغلم میکنن باعث میشه بخوام برای همیشه تو این حال بمونم
لبخندی زدم و کامل سمتش چرخیدم و کوتاه لب هاشو بوسیدم و تو همون حال لب زدم
جیمین : خوشحالم که هستی
جیهوپ: منم عمر من
بوسه کوتاهی روی لبم زد
جیهوپ : اصلا بودن تو خودش یه زندگی هوووم
دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو توی گردنش مخفی کردم که آروم شروع کرد به تکون خوردن
انگار داشتیم زیر آب میرقصیدیم
با گرفتن رونم و بلند کردنم پاهامو دور کمرش حلقه کردم
جیهوپ: پاهات خسته میشه
لبخند بزرگی زدم و بوسه های آرومی روی گردنش زدم
با حس عضوش روی بوتیم که آروم با ریتم بدن هامون تکون می‌خورد
آب دهنمو قورت دادم
اگه بگم دلم رابطه میخواد زشت میشه ؟
ممکنه بگه سیرمونی ندارم یا همچین چیز هایی
آح اصلا بگه مگه چیه
جیمین : هوپی
جیهوپ : جانم
جیمین : میخوامت
جیهوپ : هوم ؟
جیمین  : میخوامت میشه ؟
جیهوپ : اما نمیشه عمر من فیلم برداری داریم باید بتونی رو پات بایستی
جیمین : اما من میخوام
جیهوپ : اما من نمیتونم ... نمیتونم خودمو کنترل کنم
ریز ریز شروع کردم به خندیدن که با حرص که معلوم بود داره بدجور جلوش میگیره لب زد
جیهوپ : نخندددد ... فک کن یه آدم تشنه به چشمه برسه مگه تا زمان که سیر نشده ول میکنه ... دقیقا مثل من اگه شروع کنم دیگه پایانش دست خودم نیست هوم
سری تکون دادم خوب منطقی بود
راست می‌گفت منم که خودمو میشناسم ۲۴ ساعته میلنگم و سوژه چان میشم
جیهوپ : ولی وقتی کارمون تموم شد از دستم‌ نمی تونی در بری ها
جیمین : چشم‌ مستر جانگ
جیهوپ : شیطون کوچولو
با صدای در زدن به آرومی از بغل جیهوپ پایین خزیدم و سمت در رفتم
کمی بازش کردم و بدون اینکه دیده بشم جواب دادم
کای : جیمین شی
جیمین: بله
کای : اگه ممکن سریع تر حموم کنید که کارگردان اومدن و منتظر شما هستن
جیمین : باشه زود میام
کای : راستی جیهوپ شی رو ندیدن
متعجب سمت هوبی برگشتم که شونه ای بالا اندخت
جیمین : اهم نه چه طور ؟
کای : آخه دیدن که وارد اتاق شما شدن
ضربه آرومی یه پیشونیم زودم  و چشم غره ای بهش رفتم
جیمین: نمیدونم
کای : باشه خودم پیداش میکنم فعلا
با رفتنش درو بستم و چهره بشاش و خندونش نگاه کردم
جیمین : اگه به این کارامون ادامه بدیم مطمئنم یه روز بدبخت میشیم
جیهوپ : ولش کن ، بیا سریع حموم کنیم بریم که کلی کار داریم




عشق پنهانWhere stories live. Discover now