ویو جیمین
خودمو به اتاق رسوندم و سریع وارد حموم شدم تا بدنم رو بشورم
میدونستم تا ماشین رو پارک کنن و وسایل هاشون رو بردارن بیاین کمی طول میکشه
مثل همیشه اول دوش مقعدی انجام دادم و بعد از اینکه با شامپوهای فندوق خودمو خفه کردم به حمومم پایان دادم
خشک کنِ بدن رو روشن کردم و کامل خودمو خشک کردم
لوسیون و نرم کننده بدنم رو زدم و با پوشیدن ربداشام راهی اتاقش شدم
کمد مخفیش رو باز کردم و با دیدین وسایل هایی که توش بود آب دهنمو قورت دادم
حتی نگاه کردن بهشون هم یه جورایی ترسناکه
اول از همه شلاق چرمش رو برداشتم و روی تخت پرت کردم
همیشه که قرار نیست رابطه هامون اون چیزی باشه که فقط من میگم و بیشتر به من لذت بدن
باید به علایق هم احترام بزاریم
با دیدن یه دم پشمکی بلند پوزخندی زدم
جیمین : ایول خودشه
با تل سر برداشتم و کمد رو بستم
از کشو لوب رو هم برداشتم و کمی به سرش زدم
روی زمین نشستم تا دسترسی بهتری به سوراخم داشته باشم
به خاطر کوچیک بودنش به راحتی داخل خودم جاش دادم
اما سردی و صفت بودنش اذیتم میکرد
وقتی صدای نامجون رو شنیدم سریع بلند شدم و کنار در جوری که منو نبینه وایستادم
با باز شدن در و وارد شدنش آروم سمتش قدم برداشتم و از پشت بغلش کردم
نامجون : اوه گربه فراریم خودش پیدا شد
خواست دستامو باز کنه ولی مقاومت کردم
نامجون : بیا جلوم وایستا جیمین باید به خاطر فرستادن اون نود های لعنتی بهشدت هوس انگیزت جواب پس بدی ؟
جیمین : نمیام
نامجون : باعث شدی وسط کمپانی با دیک باد کرده بچرخم
چشمی چرخوندم
جیمین : خوب تو هم نباید انقدر به اون دختره میچسبیدی
نامجون : هه هه هه منظورت کیه اصلا
جیمین : یعنی میخوای بگی نمیدونی درباره چی حرف میزنم نه؟ اوکی ببین گوشام دراز شد
نامجون : خوب واقعا نمیدونم
جیمین : چرا تنهایی با اون دختره نچسب رفتی کار کنی ؟
نامجون : آهان منظورت اونه اصلا اهمیتی برام نداشت که یادم بمونه
جیمین : که این طور بااااشه
نامجون : این دلیل نمیشه که به خاطر کارت تنبیه نشی بیبی بوی
به سرعت دست هامو باز کردم و به دیوار پشت سرم کوبیدتم
دستشو روی چونم گذاشت و سرمو بالا آورد و لب هاشو روی لب هام گذاشت و برخلاف لحنش آروم و ملایم بود
دستامو دور گردنش حلقه کردم باهاش همراهی کردم
کم کم شروع کرد به حرکت کردن
با رسیدن به تخت ازم جدا شد و یک قدم به عقب رفت و نگاهی از سر تا پا بهم کرد
نامجون : زیادی جذاب و خوشگلی
وقتی نگاهش به دمی که ازم آویزون شده بود اخمی کرد
نامجون : اون چیه دیگه
با حرفش نیشخندی زدم و روی تخت رفتم
جیمین: یه سوپرایز برای ددی
ربداشام توری که پوشیده بودم رو در آوردم و چهار دست و پا روی تخت ایستادم و سرمو سمتش چرخوندم و با دیدن چشم های گردش لبخندم عمیق تر شد
هومی کشیدم و قوسی به کمرم دادم و باسنم رو تکون دادم
جیمین : دوسش داری ؟
نامجون : آح ...میمیرم برات
شلاق رو برداشتم و جلوش انداختم
جیمین : میدونم دلت میخواد ازش روم استفاده کنی پس انجامش بده ... دلم میخواد بدونم چه حسی داره
روی تخت اومد تو یه حرکت از موهام گرفت و کشید جیغ کوتاهی کشیدم و خواستم بلند شم ولی از کمرم گرفت و اجازه نداد
زیر گوشم پچ زد جوری که مو به تنم سیخ شد و از پیشنهادی که دادم بودم پشیمون بشم
اما برای هر کاری دیگه دیره
نامجون : داری بدجوری روی تکتک سلول های مغزم راه میری ، باهام بازی نکن جیمین برات بد تموم میشه
آب دهنمو قورت دادم و دقیقا مثل خودش لب زدم
جیمین : منم نخواستم خوب تموم بشه
موهامو بیشتر توی دستش کشید و گاز محکمی از گردنم گرفت که هیسی کشیدم
ازم جدا شد و پشتم ایستاد
نامجون: این بده که دارم از این منظره تنهایی لذت میبرم
با صدای فلش دوربین سرمو چرخوندم
نامجون: پس براشون میفرستم هوم
گوشی رو کناری پرت کرد و با برداشتن شلاق روی هوا تکونش داد که صدای خیلی بدی تولید کرد
لبمو به دندون گرفتم
اصلا من گوه خوردم نمیخوااام
با ضربهای که به باسنم خورد و اون سوزش وحشتناک جیغ کشیدم و چنگی به ملافهی زیرم زدم
YOU ARE READING
عشق پنهان
Romanceوقتیی6عضو بی تی اس یه دفعه تصمیم به فاصله گرفت و نادیده گرفتن بیبی گروهشون میکنن تا با عشقی که بهش دارن آسیب نبینه ولی نمی دونن چه طور قلب کوچیک جیمینی شونُ میشکنن سون سام زندگی روزمره انگشت ، غمگین ، اندکی کمدی، هپی اند ،اسمات، و...... شروع : ۱۴...
