جیلین باکرگی اش را در ۱۴ سالگی از دست داد.
در ۱۶ سالگی فکر میکرد عاشق شده است.
در ۱۸ سالگی وقتی پدرش، مادرش را رها کرد تا بمیرد جیلین فهمید که چیزی به اسم عشق وجود ندارد.
حالا در ۲۰ سالگی در دستان زنی بزرگتر از خودش خوابیده است. او بوی عطری ارزان میداد_وانیلی که شیشه ای ۱۹ سنت فروخته میشود.
الیویا در لباس خواب بند دارش آشفته به نظر میرسید. یک آشفتهی زیبا، از انهایی که به سینه لخت جیلین چسبیده طوری که ضربان قلبش میتواند شعرهای اپرا و "قولهای اینده" را برایش بخواند. به نظر میرسید اینها تمام چیزهایی بودند که الیوا بلک از زندگی میخواست. یک آغوش گرم.
جیلین میتوانست آن را به او بدهد. با یک قیمتی. با صدایی خش دار زمزمه کرد. "ساعت دهه. باید کم کم برم" عطشی در وجود الیویا بود که هر بار خسته ترش میکرد. یا شاید این ترس بود. ترس و تنش از گیر افتادن.
حس کرد انگشتان الیویا وقتی دایره وار روی سینهاش کشیده میشد متوقف شد "زمان چه زود گذشت"
این مشکلی بود که الیویا داشت. تمام زندگی اش چیزی جز تصمیمات وحشتناک نگرفت_هیچ چیز جز گذاشتن خودش در منگنه و مهم نیست که چند بار جیلین سعی کرد کمکش کند، سرش را عین کبک در برف میکرد. جیلین میتوانست تا هر حدی که میخواست عصبانی باشد قسم میخورد که میتوانست زندگی اش را با سم الیویا تطهیر دهد ولی زمانی که او لب میگشود انگار که هیچ صدایی با آن قابل مقایسه نیست همینطور دیگر عصبانی نبود. الیویا صدای یک فرشته را داشت. ولی بودنش در این حالت خجالت اور بود. شکسته مثل دیگر انسانهای این مکان.
جیلین خواست با تغییر حالت، پتو را کنار بزند و الیویا با صدایی که ترک کردن را خیلی سخت تر میکرد گفت "بمون دیگه! یه دور دیگه! "
جیلین دست او را از زیر پتو بیرون آورد و گفت "باید برم"
الیویا اخم کرد و اندام خوش فرمش را برگرداند و پشت به جیلین به هم پیچید. گفت "باشه" و صدایش به کوچکی موش بود_و هنوز هم گیرا. دوباره جیلین با طرد شدن فکر کرد الیویا همیشه سختگیر بوده است.
"تایلر هر لحظه ممکنه بیاد خونه خب؟ در این باره باهم حرف زده بودیم. ترش نکن"
جیلین تماشا کرد که چگونه بدن او با یک آه آرام گرفت و شانه های کوچکش افتاد "پول روی طاقچه اس" این تمام چیزی بود که گفت.
جیلین وقتی لباس هایش را پوشید و پول را از جای همیشگی اش برداشت با گناه از پا در آمد. دوباره آن حس گناه، همیشه مشت گوشتی اش از پا درش میاورد. او به دلایل زیادی حس گناه میکرد. گناهکار برای رها کردن الیویا به دست شوهر شیادش. گناهکار برای خوابیدن با زن شوهردار، گناهکار برای پول گرفتن بابت اینکار. در واقع اینکار هیچ معنایی نداشت. فقط پولها را به کلکسیون خود اضافه میکرد. همین و بس. زندگی ادامه داشت و قرضها باید داده میشدند.
YOU ARE READING
Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}
Werewolf*بهترین داستان تخیلی سال ۲۰۱۸ *رتبه ۱ فیکشن گی *برنده جایزه بهترین داستان واتپد در سال ۲۰۱۹ در پس فرار از گرگ ها 'جیلین مکس ول' شیفته 'کوانتین برونکس' میشود و آن دو در کنار یکدیگر دیو درون قلب جیلین را آزاد می کنند . _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _...
{completed}](https://img.wattpad.com/cover/215987225-64-k925862.jpg)