"نرو تو."تیسپر ادای نه چندان شبیه به کوانتین را درآورد. قلب او از دیدن جیلین به درد می امد.دیدن ناله هایش و گاز گرفتن زبانش برای قطع کردن صدا
"چطور میتونه فکر کنه من همینجوری اینجا میشینم؟"
او یک قدم به سمت سلول رفت و سردی فلز ان را زیر انگشتانش حس کرد.جیلین خطرناک نبود.جیلین اصلا نمیتوانست خطرناک باشد.شاید این حماقت از تیسپر بود_نه.قطعا حماقت از تیسپر بود.ولی تنها فردی که او را همانطور که بود قبول داشت الان درون ان قفس دراز به دراز افتاده بود و داشت در خود میپیچید. نمیتوانست اجازه دهد جیلین به تنهایی با ان روبرو شود. کلید را درون قفل انداخت و در را هل داد و باز کرد.
زمانی که به جیلین نزدیک شد میتوانست نفسهای پر تکاپوی او را بشنود_هرکدام تیزتر از قبلی و شدیدا عمیق. طوری که تا قبل از آن همچین صدایی را نشنیده بود.صوتی درون صدایش بود.نوعی صدای خش دار و وحشی.مثل صدای غرش شیر.
او زانو زد.یک دستش را زیر گردن و دیگری را دور قفسه سینه اش انداخت و سر او را بلند کرده و روی پایش گذاشت.جیلین انجا دراز کشید و اشک از چشمانش سرازیر میشد و ان چشم راست عجیبش داشت میدرخشید.
او اعتراف کرد "من میترسم،"ولی صدایش از بین گریه نامفهوم بود.
دیدن گریهاش قلب تیسپر را میشکست.همیشه همینطور بود و هست.
تیسپر دستش را بین موهای جیلین کشید و سعی کرد لبخند بزند.با اینکه گریه اش میگرفت"تو بدتر از اینا رم گذروندی."او اشک سرد روی گونه جیلین را پاک کرد
"کلاس نهم یادته؟شکار سال اولی ها؟من فکر میکردم این چیزا فقط توی فیلما اتفاق می افته ولی سال بالایی ها مارو با تفنگ پینت بال تا پایین تعقیب کردن _مجبورمون کردن تا توی خط دفاعی اون مسیر بولینگ قدیمی وایسیم ولی تو اینکارو نکردی و اونا تا جون داشتی بهت شلیک کردن؟"
جیلین خندید و اشک دیگری سرازیر شد."به محض اینکه اونا رفتن زدم زیر گریه."
تیسپر سر به سرش گذاشت"عین بچه ها ونگ میزدی. ولی درست بعد اینکه خودتو ثابت کردی.اگه اینکارو نمیکردی قرار بود هممونو بزنن.و گرِگ مستِرسون چی؟یادته چون اون تابستون با دوست دخترش رو هم ریخته بودی تو رو توی پارکینگ استارباکس تا میخوردی زد؟باورم نمیشه پسری که آزارش به یه مورچه هم نمیرسه چطور میتونه اونهمه محکم بزنه؟ولی یه جورایی توئم به خاطر حرفی که بهش زدی حقت بود بخوری."
جیلین دوباره خندید ولی به خاطر درد نفسش برید"تو همش داری به وقتایی که ریده میشه بهم اشاره میکنی."
"ولی همینه دیگه جیلین،"تیسپر عرق روی پیشانی او را پاک کرد و دوباره سعی کرد به سفتی پوست زیر انگشتانش فکر نکند"تو یه مبارز بودی.همیشه هستی چیزی تغییر نکرده.تنها چیزی که عوض شده اینکه که اینبار داری با یه گردن کلفت بزرگتری روبرو میشی."
YOU ARE READING
Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}
Werewolf*بهترین داستان تخیلی سال ۲۰۱۸ *رتبه ۱ فیکشن گی *برنده جایزه بهترین داستان واتپد در سال ۲۰۱۹ در پس فرار از گرگ ها 'جیلین مکس ول' شیفته 'کوانتین برونکس' میشود و آن دو در کنار یکدیگر دیو درون قلب جیلین را آزاد می کنند . _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _...
{completed}](https://img.wattpad.com/cover/215987225-64-k925862.jpg)