"شما 'شیرینی خامه ای' خوردین؟ این رمز چیزیه؟"
موبایل تیسپر از روی شانه اش سر خورد و آن را با دست خالی اش گرفت_دیگری مشغول لاک زدن انگشتان پایش به رنگ هلویی بود.
جیلین پشت خط گفت "آره این رمز اینه که ما با هم شیرینی خامه ای خوردیم. الکس بهم گفت بعد کار برم اونجا و منم رفتم و اونم یه جورایی اونجا بود"
تیسپر جواب داد "الکس سیگوارد. فکر میکردم اون توضیح لغت ثروتمند توی دیکشنریه ریچ(پولدار) مثل ریچی ریچ. منهای سگه"
" بود. یا شاید از روی عکسا اینجوری به نظر میرسید ولی الان عجیب شده. اون بچه, همونی که کل مسیر رو توی کلاهش رو صندلی عقب اتوبوس قایم میشد،
شاید آنا بود"
"آنا چطور؟"جیلین در حال جویدن چیزی بود. احتمالا سریال_ او همیشه درحال خوردن سریال بود. با دهان پر گفت "قسمت مرگش؟"
"وایسا! مگه آنا مرده؟ کِی؟"
"منم همونقدری که تو میدونی میدونم"او آه کشید و در اسپیکر صدایش خش داشت "نمیتونستم که برم از الکس بپرسم"
"جی محض رضای خدا تو توی کتابخونه کار میکنی.
یکم تحقیق کن"
غر زد "اینکارو میکنم اگه مت هی حواسمو پرت نکنه. داره سعی میکنه دوباره به دستت بیاره میدونی؟"
تیسپر با زبانش صدایی در آورد و آخرین انگشتش را نیز رنگ کرد "یادم بنداز بهش لوح تقدیر بدم"
درست زمانی که کار ناخن هایش را تمام کرد و خواست سر لاک را بگذارد در با صدای آرامی کوبیده شد. هنگام رفتن روی پاهایش پرید و با دقت انگشتانش را بالا گرفت تا زمانی که از روی فرش کرمی میگذرد ان را کثیف نکن_فرشی که یک بار توسط جیلین گند خورده بود شبی که خیلی مست بود ابتدا به دلیل گیجی شیشه ودکا آلبالویی اش را و سپس محتوای شکمش را روی آن خالی کرده بود .
"اون ادم خوبیه تیس. فقط یه اشتباه کرده"
در حالی که چهار قفل در را باز میکرد گفت "نه من اشتباه کردم. با فکر کردن به اینکه او هر چیزی هست جز_"
وقتی در باز شد تلفن نزدیک بود از دست تیسپر سر بخورد. انگار داشت به یک آینه نگاه میکرد.قد یکسان صورت قلبی یکسان، خال تیره روی چشم یکسان. گذشتهی تیسپر جلوی چشمانش جان گرفت و خاکستر سیگارش را جلوی در آپارتمانش تکاند. یک نگاه طولانی به تیسپر انداخت موهای جلوی پیشانی اش بر باد رفته بود و در چشمانش برقی بود_برقی که تیسپر انقدر به آن خیره شد تا مرد ان را با لبخندی مبادله کرد.
گفت "سلام"
تیسپر بازوهایش را به هم حلقه و خود را بغل کرد انگار که سردش شده باشد.ولی اینطور نبود این سرما داستان دیگری داشت. از سر راه کنار رفت و هنوز هم دهانش نیمه باز بود و دنبال کلمات، اصوات یا هرچیزی میگشت تا سکوت را پر کن.
YOU ARE READING
Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}
Werewolf*بهترین داستان تخیلی سال ۲۰۱۸ *رتبه ۱ فیکشن گی *برنده جایزه بهترین داستان واتپد در سال ۲۰۱۹ در پس فرار از گرگ ها 'جیلین مکس ول' شیفته 'کوانتین برونکس' میشود و آن دو در کنار یکدیگر دیو درون قلب جیلین را آزاد می کنند . _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _...
{completed}](https://img.wattpad.com/cover/215987225-64-k925862.jpg)