Chapter29:شفاف سازی

114 20 8
                                        

جیلین انگشتانش را دور نخ های کتان قالی دستشویی حلقه کرد و به اینکه دست انسانی اش چگونه با نخهای ان با لطافت برخورد میکرد،نگاه میکرد.سمت دیگرش ان دست زائد سیاهش کنارش به شکل چیز بد ترکیبی مشت شده و اویزان بود.

کسی نمیدانست که الیویا دقیقا کجا رفته بود.
کوانتنین، فلیکس و ایمانی او را تا ان طرف بوته های شاه توت و روی پل ریسمانی پوسیده خطرناک روی نهر دنبال کردند ولی یک جورهایی الیویا از جنگل نابخشودنی وِستِرن واشنگتون فرار کرده بود.

جیلین به انها ادرس او را داد و کوانتین یکی از کشیک ها را فرستاد تا جلوی اپارتمانش نگهبانی دهد.بقیه در امارت سیگوارد ماندند.ایزی_همان موقرمزی که او را از کابینت بیرون اورد_توضیح داد که هر الفا افراد خودشان را به نوعی از سواره نظام منصوب میکنند.به انها کشیک میگویند.گروه های کوچکی به دو جین افراد در هر قسمت از منطقه الفایشان تقسیم میشدند. کوانتین هشت زوج از این نظامی ها را در کل ساحل غربی سر پست گذاشته بود.یکی در غرب واشنگتون و یکی در شرق.دو گروه پخش شده در میانه.و چهار ایستگاه در هر گوشه کالیفرنیا.انها پهلوانهای کوانتین بودند؛از هر موجود زنده دربرابر نیروهای خارجی، دفاع میکردند. چه گرگ،چه انسان. چه نیروهایی مثل جیلین.

ایزی توضیح داد تا به حال دو تهدید اصلی وجود داشت که برای ان کشیک ها را صدا کرده بودند. اولینشان مامورهای اکتشاف بودند_گرگهای سرکشی که از مناطق شرقی،جایی که برای هنجار شکنانی مثل لیچوند ها بخشش فراوان بود، مهاجرت کرده بودند. حتی زمانی که حرف از لیچوند بود نیز ماموران اکتشاف از مرز مناطق میگذشتند.این وظیفه کشیک ها بود که انها را از مناطق بیرون کنند.

و دومی به خاطر چشم و هم چشمی کشیک های دیگر. بیشتر،انهایی که برای تصرف یک زمین رقابت میکردند. ایزی گفت،خیلی خوشحال است که سرگروهی مثل کوانتین دارند،کسی که ترجیح میدهد با صلح مسائل را حل کند.به جای انکه به جنگ دعوتشان کند ملاقاتشان میکند.از دست دادن یک سری جان ها برای به دست اوردن یک تکه زمین،از نظرش بی معنا بود.

ایزی گفت سپس یک تهدید سومی هم وجود داشت، لیچوند،مانند خود او.انها از هر موجود دیگری نیز ترسناک بودند چون کشیک های کوانتین نباید به یک لیچوند اسیب میرساندند.اینکار پروسه گرفتن انها را خیلی خطرناک تر میکرد.او گفت،بعضی اوقات چاره دیگری نداشتند.و جیلین کنجکاو بود که ایا داشت درباره انا صحبت میکرد.

با امدن صدای در، جیلین سیگارش را به سمت لب هایش برد.در باز شد و کوانتین به داخل قدم گذاشت. موهایش هنوز به خاطر دوش گرفتن،خیس بود.و بوی تند خون با صابون روی پوستش بوی وحشتناک ایجاد کرده بود.او سیگار را از میان انگشتان جیلین کشید و ان را داخل سینک انداخت، سپس روی قالیچه،کنار جیلین نشست.

"اینا الان مریضت میکنن"

جیلین جوابی نداد و فقط به رشته های بنفشی که زیرپوستش حرکت کردند نگاه کرد.

Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}Stories to obsess over. Discover now