یک روز دیگر.بیست و چهار ساعتی که به سرعت برق و باد گذشت تا ماه بد برسد.
یک روز امد و رفت و طبق گفته های گانر حمام بعدی او عوارضی در پی داشت.
اونا میخوان تمیز باشی.از شپش یا حقه یا هر چیزی که امکان داشته باشه خون تو رو به یه فرد دیگه منتقل کنه.او یکباره با کلمات فراوان گفت.آب حموم میسوزونه،میدونم.این روششون برای ضدعفونی کردن توعه.قراره از این داغ ترم کنن.به زودی سرِتم میتراشن، تو رو به ویلچر میبندن و میبرنت اتاق ازمایش.قبل از اینکه این اتفاق بیفته باید از اینجا بری بیرون،بچه جون.یه بار که مسکن بزنن بهت،تمومه.قراره هی ازمایشت کنن.و اینجا گیر میفتی،درست مثل من.
پس جیلین روی زمین دراز کشید و نقشه کشید.او با نوعی انتقام در سینه سوزان و خسته اش نقشه کشید. در طول زندگی اش یکی پس از دیگری،طعمه کسی شده بود.میخواست ان فرد تایلر،ادواردو یا پدرش میبود.همیشه در زندگی اش خودش را در نقطه اخر قرار میداد.و انقدر از بدرفتاری های دیگران خسته بود که نمیتوانست کس دیگری را تحمل کند.تمام دوران،او مدام به خودش میگفت:با اون نجنگ.تو جیگرشو نداری.و حالا از ناامنی ها و بیچارگی خسته شده بود.از طعمه شدن خسته شده بود.
لحظه ای که جیلین پانسمان ها را درون دریچه گذاشت و پمپاژ های سنگین مواد شیمیایی دیگر به مغزش نفوذ نکردند،دیگر بیچاره نبود.ان حس رقت انگیز و عاری از زندگی و فقدان.از این احساس متنفر بود.جیلین میخواست بداند مانند تیسپر قوی بودن چه حسی داشت.نترس بودن مانند مادرش.درخشان مانند کوانتین. ولی تمام چیزی که داشت خودش بود و دست تنها با دشمنش جنگیدن سخت بود.
حداقل گانر عصر ها انجا میچرخید.و با اینکه قسم خورده بود در این فرار هیچ نقشی نداشته باشد،هنوز چیزهایی به جا میگذاشت و نامحسوس در تاریکی رهایشان میکرد.یک رول دستمال توالت اضافه،یک پیچ گوشتی و گوشت اضافی برای عطش سوزاننده در وجود جیلین.
او در ذهنش سه هدف داشت.از ان هواکش عبور کند، الیویا و گرگینه ها را پیدا کند،و بیرون برود.
در تاریکی،گانر نتوانست برایش نقشه جور کند ولی ان پرینت های ابی را با کلمات توصیف کرد.یک مسیر مستقیم از هواکش میرود تا اینکه به یک تقاطع برسد. سپس باید به راست بپیچد و فرارش با پرش عمودی به ارتفاع پانزده فوت به پایان برسد.
برای ساعت اول،جیلین کاری جز پیچ و تاب خوردن در دردش انجام نداد در ملافه اش وول خورد.سرش را به بالشش فشار داد و دست راستش را جوری گرفت که انگار فشار دادنش،تنها راه بریدن درد بود.
عاقبت،دکتر پیترسون با یک آمپول به سراغش امد
_چیزی که دردش را قطع کرد.حداقل به قدری که بتواند اماده تر فکر کند و سرش را راست گرفته و نقشه اش را سرو سامان دهد.نقشه. تا نقشه را به یاد اورد.
YOU ARE READING
Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}
Werewolf*بهترین داستان تخیلی سال ۲۰۱۸ *رتبه ۱ فیکشن گی *برنده جایزه بهترین داستان واتپد در سال ۲۰۱۹ در پس فرار از گرگ ها 'جیلین مکس ول' شیفته 'کوانتین برونکس' میشود و آن دو در کنار یکدیگر دیو درون قلب جیلین را آزاد می کنند . _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _...
{completed}](https://img.wattpad.com/cover/215987225-64-k925862.jpg)