قلب خانه سیگوارد تاریک شده بود،اتاق ناهار خوری با یک شمع در وسط میز روشن بود.با این وجود الکس روی کاناپه به هم پیچیده بود.رنگ پریده به نظر میرسید و شکمش را گرفته بود.سدی بیخیال ان ورد محافظتی ای که با الکس دعوت کرده بودند، نشده بود.
مهم نبود که باور نداشت.میخواست کمک کند،و اگر این تنها کاری بود که میتوانست انجام دهد،پس لعنت به ان. قرار بود تمام سعی اش را کند.
اینبار الکس کاسه ای اب کنارش گذاشته بود.گفت"اب برای حفاظت"پس سدی روی بازتاب آتش تمرکز کرده بود و ان وردی که الکس به او داده بود را میخواند.
اب تاریکی را میشوید.
کسانی که دوستشان دارم در طلب حفاظتت هستند.
باشد که جریان ان ترس را با خود حمل کند،
آنها را در جهت درستی هدایت بفرماید.
این برای سدی فقط یک شعر محسوب میشد،ولی الکس به او گفت تا انجایی که به انها ایمان داشته باشد کلمات مهم نبودند،پس خودش را در ریتم ان گم کرد _در اب و نحوه حرکتش بدون اینکه در کل حرکت کند. آب در هر آن لرزید،نور طلایی زیر شعله.
چیزی سنگین در قلبش زمانی که دید مایع شروع به لرزیدن کرد نشست.
طلایی و بنفش؛رنگ افتخار امیز دبیرستانشان.
سدی به یاد میاورد که از زیر پلکان مدرسه شان رد شده بود_روی دیوار اسامی تمام افتخار افرینانشان روی کائوچو زده شده بود.افتخار.چه اسم احمقانه ای برای کلوبی مثل ان بود.چیز افتخار امیزی برای کلوب افتخار وجون نداشت.
ان گروه توسط صندوقدار مدرسه به وجود امده بود
پر شده بود نه با اشرافی ها بلکه با دوستان خود ان پسر_خدایی مقدس برای گروه مبتذل مدرسه که در تمام فیلمهای نوجوانانه و دهه هشتاد شدیدا غبطه میخوردند؛چییر لیدر ها،بازیکن فوتبال،و افراد شدیدا جذاب.
انها چیزی جز هیئت دکور نبودند که مدرسه را با عکسهای خودشان و پوستر جام های پر زرق و برق و جوایزشان پر میکردند که اینها برای کسی چیزی جز اینکه یک عوضی برنده شده معنی نداشت.
حالا که فکر میکرد،سدی متوجه نمیشد که چرا در ان زمان انقد برایش مهم بود،شاید متوجه خودش نمیشد؛شاید هنوز یاد نگرفته بود که خودش را دوست داشته باشد.ولی ان زمان اهمیت میداد که دیگران درباره اش چه فکری میکنند بسیار اهمیت میداد.
در انجا افراد گی وجود داشتند،حتما.چند نفری بودند. ولی برعکس برنامه ها و تلویزیون،زیر بنای اجتماع مدرسه به اندازه کافی پله های ترفی را بالا میرفت که پیش بیاید از بقیه ان شانس را بگیرند.شاید زندگیشان جهنم بود،و سدی هیچوقت سایه ای که توسط نور خورشید به وجود میامد را نمیدید
KAMU SEDANG MEMBACA
Bad Moon[BxB](persian Translation){completed}
Manusia Serigala*بهترین داستان تخیلی سال ۲۰۱۸ *رتبه ۱ فیکشن گی *برنده جایزه بهترین داستان واتپد در سال ۲۰۱۹ در پس فرار از گرگ ها 'جیلین مکس ول' شیفته 'کوانتین برونکس' میشود و آن دو در کنار یکدیگر دیو درون قلب جیلین را آزاد می کنند . _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _...
{completed}](https://img.wattpad.com/cover/215987225-64-k925862.jpg)