پارت 2
"اوه خدای من"
قبل اینکه بتونه جلوی خودش بگیره با صدای بلندی گفت و دستش رو جلوی دهانش گذاشت.
پسری که زیبایی خیره کننده ای داشت و اسمش جونگکوک بود، یه ابروش رو بالا انداخت و از سر تا پا، یه نگاه آروم و جدی به مینهی کرد.
برتری و تکبر توی چشماش میدرخشید.
به هوسوک نگاه کرد و گفت:
تو الان چی گفتی؟؟
هوسوک با خوشحالی جواب داد:
مینهی طرح تو رو انتخاب کرده.
وقتی داشت این رو میگفت با گوشواره اش بازی میکرد.کاغذ ضخیم طرح رو نگه داشته بود تا اون بررسیش کنه.
وقتی جونگکوک طرح رو دید ، چشماش درشت شدن و اعتراض کرد:
هیونگگ!
کاغذ رو ناامیدانه از دستش کشید و زیرلب گفت:
فکر کنم بهت گفته بودم این یکی و از اونجا برداری!!
هوسوک که از وقتی وارد اتاق شده بود پوزخند روی لب داشت، ازش خواست که کاغذ و بهش برگردونه.
زیرلب جوابی بهش داد و بعد جونگکوک به آرامی چیزی بهش گفت و اونها اتاق رو ترک کردند.
اونها بعد ازکمی بحث کردن و شوخی کردن برگشتن.
اما مینهی نمیتونست توجه کنه که اونا در مورد چی حرف میزنن .
نمیتونست تمرکز کنه .
نمیتونست فکر کنه .
چون مینهی اون پسر رو میشناخت!
چهره ی جونگکوک رو جایی دیده بود که مردم معمولا دوست ندارن اونجا دیده بشن!
اون چشم های تیله ای، بینی ای که به طرز زیبایی با شیب لطیفی به دهانش میرسه.
لب بالایی کاملا نازک ولی لب پایینِ توپُری داره.
همه ی اینا بدون شک آشنان!!
دقیقا با همون پیرسینگی که دو طرف لب پایینش قرارگرفته بود و موهای مخملی مشکیش که توی عکس قهوه ای دیده میشد؛ عکسی که روز آخری که پیش خانوادش بود، اون رو دید.
تتوی صلیب روی گونش جدید بود ولی اون هنوزم همون چهره ی جذاب رو داشت.
مطمئن بود اون خودشه، ولی قبل از این ها، مینهی چیزی ازش به یاد داره که جذابیت رو ازش دور میکنه .

YOU ARE READING
🩸Blood ink🩸جوهر خون
Fanfiction⭕blood ink⭕ 🚫جوهر خون🚫 شخصیت های اصلی: جونگکوک/ مینهی/ یونگی/ هوسوک/ جین/ نامجون/ تهیونگ/ جیمین/ .... محدودیت سنی: +۱۶ ژانر: عاشقانه/ مافیایی/ جنایی/ هیجان انگیز/ استریت خلاصه داستان: زندگی همیشه پیچیده و غیرقابل پیش بینیه! معلوم نیست هر لحظه ب...