P. 29 Shot's fired شلیک گلوله

63 10 4
                                    

پارت بیست و نهم : شلیک گلوله


یه دقیقه ای طول کشید تا مینهی بتونه متوجه حرفهای این مرد بشه و بیشتر از قبل صورتش بخاطر ناراحتی توی هم بره.

+ هدف های شما سزاوار مرگن؟ جدی هستی؟ یونگی، من هدفتون بودم.

یونگی انگشتش رو به سمتش میگیره.

& اشتباهه! ما هیچ وقت قصد کشتنت رو نداشتیم. هدف ما مردی بود که داشت تعقیبت میکرد!

+ باز هم...!

باورش نمیشد اونها به خودشون اجازه میدن که انتخاب کنن کی لایق مردن یا زنده موندنه.

اونها که خدا نیستن.

فقط فکر به این مسئله باعث میشد که بخواد شونه های یونگی رو بگیره و تکونش بده تا عقلش بیاد سر جاش بیاد و متوجهش کنه که این ایده ی متعصبانه ی عدالت درست نیست.

اون انگار که افکار مینهی رو فهمیده باشه، آهی میکشه و به میز تکیه میده.

& اوکی، جمله ام رو تغییر میدم. بیشتر این طوریه که ما مطمئن میشیم تا دنبال آدم های خوبی که درگیر کینه ی رهبرهای گروه های قاچاق مواد میشن، نریم. ما اهدافمون رو آنالیز میکنیم. راجع به گذشته و زندگیشون تحقیق میکنیم تا مطمئن بشیم اونها آدم های بیگناهی نیستن. بهتر شد؟

+ شاید...

ولی در واقع اینطور نیست.

مینهی هیچ وقت تصور نمیکرد که یه روز همچین مکامله ای داشته باشه - اینکه یه قاتل رو قانع کنه که دیگه دست به قتل نزنه!

+ اصل چیزی که میخوام بپرسم اینه که، چه چیزی این حق رو بهتون میده تا تصمیم بگیرین کی زنده بمونه و کی بمیره؟

با شنیدن این سوال یونگی کمی اخم میکنه.

& ما انتخاب کردیم تا دنبال کسایی باشم که فقط در صورت مداخله ما دست از کارهای گندشون برمیدارن! تجاوزگرها، سواستفاده گر هایی که برای بیرون موندن از زندان، پشتوانه خوبی دارن. یونا، هیچ میدونستی کسی که داشت دنبالت میکرد سابقه ی این رو داشت که قبل از تحویل هدف هاش، بهشون تجاوز کنه؟

با این جمله، دهن مینهی از شوک و اضطراب خشک میشه.

اگه جونگکوک و تهیونگ دخالت نمیکردن و اگه دست اون مرد بهش میرسید...

با فکر به نتیجه ی احتمالی اون شب، مو به تنش سیخ میشه.

نمیدونه چی بگه!

اگرچه هنوز هم سر این موضوع که پسرهای بنگتن صلاح میدونن نقش قاضی، هیئت منصفه و جلاد رو بازی کنن، شوکه ست اما حالا این رو هم باید اعتراف کنه به لطف اونها بود که تونست از شر اون سرنوشت بدتر از مرگ خلاصی پیدا کنه!

🩸Blood ink🩸جوهر خونWhere stories live. Discover now