پارت 11 : در یک نگاه
{ کیم مینهی عزیز،
با کمال تاسف به اطلاع میرسانیم که موقعیتی که برای آن درخواست داده اید؛ تکمیل شده است.
ما از درخواست شما قدردانی میکنیم.روز خوبی داشته باشید! }
نا امید کنندست.
با ناراحتی به ایمیلی که رد شدنش از طرف رستورانی که درخواست کار شستن ظرف هاشو داده بود، زل زده بود.
این سومین بار توی این هفته بود که توی مصاحبه ای رد میشد.
کیم، قطعا فامیلی واقعی مینهی نبود و مینهی، هیچ اطلاعات اضافه ای از خودش توی اپلیکیشن نذاشته بود، اما هنوز هم اذیت کننده بود.
اینکه همشون ردش کرده بودن!
به نظر میومد کسی نمیخواد دختری که هیچ سابقه و تجربه ای نداره و هیچ اطلاعات زیادی از خودش نمینویسه، رو برای کار استخدام کنه.
شاید مینهی هرگز شغلی پیدا نمیکرد.
الان یک هفته و نیم از روزی که مغازه ی BBs رو ترک کرد، میگذشت و این خیلی عجیب بود که مینهی، دلش میخواست باز هم اونجا بایسته و دلگرمی ها و مهربونی های کارکنان اونجا رو تجربه کنه.
انگاری اون پسرها، با چسب بسیار قوی ای توی مغزش گیر افتاده بودن.
سرش رو تکون داد تا از افکارش بیرون بیاد، از روی تشکش بلند شد و به سمت آشپزخونه ی کوچکش رفت.
خیلی زود صدای قار و قور شکمش بلند شد.انقدر امروز مشغول جست و جوی کار بود که حتی فراموش کرده بود ناهار بخوره.
سرش رو داخل یخچال برد و دوباره غر زد:
هیچی!!یخچالش کاملا خالی بود.
به ساعت دیجیتالی روی میز نگاه کرد و همینجور که فکر میکرد لبش رو گزید.
ساعت تقریبا 9 شب بود ولی خب گرسنه هم بود.
همین نزدیکی گوشه ی خیابون مغازه ای بود که فاصله ی چندانی با آپارتمانش نداشت.
اگر سریع میرفت و مراقب بود میتونست سریع و با آرامش برگرده.
قرقر شکمش باعث شد مطمئن بشه که باید حتما بره، به سمت اتاقش رفت، کت و کیف پولش رو برداشت و به سمت در خروجی رفت.
هوا طی چند روز گذشته خیلی سردتر شده بود.
به قدری سرد که مینهی میتونست بخار نفسهاش رو توی هوا ببینه.
همه ی حواسش رو جمع کرده بود و مواظب اطرافش بود تا هیچ اتفاق بدی نیفته.خوشبختانه بی هیچ مشکلی وارد مغازه شد.
این منطقه خیلی محبوب بود و چراغ های زیادی توی خیابون بود که پیاده رو هارو کاملا روشن میکرد.مردم در حال رفت وآمد بودن و این باعث میشد مینهی با خودش فکر کنه:
(" اینجا امنه. ")

CZYTASZ
🩸Blood ink🩸جوهر خون
Fanfiction⭕blood ink⭕ 🚫جوهر خون🚫 شخصیت های اصلی: جونگکوک/ مینهی/ یونگی/ هوسوک/ جین/ نامجون/ تهیونگ/ جیمین/ .... محدودیت سنی: +۱۶ ژانر: عاشقانه/ مافیایی/ جنایی/ هیجان انگیز/ استریت خلاصه داستان: زندگی همیشه پیچیده و غیرقابل پیش بینیه! معلوم نیست هر لحظه ب...