P. 30 Compromised به خطر افتاده

54 17 13
                                    

پارت : سی ام (به خطر افتاده)

با اینکه هنوز 5 دقیقه هم از زمانی که فرمون رو از دست رفیق عشق تفنگش گرفته، نگذشته اما همچنان با صدای بلند جیغ میکشه و ماشین رو به طور ناشیانه تو خیابون های فرعی و مسیرهای تنگ و باریک با راهنمایی های یکی درمیون جی پی اس حرکت میده.

" تا دو کیلومتر دیگر به مسیر مستقیم خود ادامه دهید."

این بار صدای نازک اون زن به خاطر سرعت پایین اینترنت، خش دار به گوش میرسه.

با اینکه لحن اون زن هیچ تغییری پیدا نمیکنه، اما مینهی میتونه حس کنه که از رفتن روی مخش داره لذت میبره!

تکنولوژی لعنتی!!!

یونگی درحالیکه به صورت دو زانو روی صندلی نشسته و نیم تنه اش از پنجره بیرونه داد میکشه.

& میتونی لطفا خفه شی؟ صدای جیغت گوشمو سوراخ کرد!

بلافاصله بعدش، میبینه که یونگی به خاطر شلیک یه گلوله ی فلزی، سریع خودشو به داخل ماشین میکشه و صدای وحشتناکش تو گوش مینهی اکو میشه!

یونگی قبل اینکه سرشو دوباره بیرون ببره و پی درپی به ماشین پشتشون شلیک کنه، آروم زیر لب چیزی درباره ی هدف گیری ضعیف و آماتورها غرغر میکنه.

& آره! مرتیکه مادربه خطا! بیا بخورش! بدو بیا!

و مینهی به خاطر فحش هایی که یونگی خیلی بیخیال به زبون می آورد، سرخ و سفید میشه!

یه جوری هم هماهنگ کلمات رو کنار هم میچینه، انگار که داره حسابی لذت میبره! 

مینهی سعی میکنه توجهش رو از یونگی بگیره، چون باید تموم حواسشو جمع کنه تا ماشین گرون قیمت رو به تیر چراغ برق نزنه. با اینکه از به فنا رفتن کلی ماشین جلوگیری میکنه ولی در نهایت به یه سطل آشغال تو خیابون برخورد میکنه. 

کناره ی ماشین در اثر ضربه به اون ظرف پلاستیکی، میلرزه.

با چشم هاش صحنه ای از به پرواز دراومدن زباله ها و ته مونده های غذا توی هوا و برخورد به شیشه ی جلویی ماشین رو دنبال میکنه.

چندش تر از این صحنه نمیشه پیدا کرد! 

تو همون حین هم یه پوست موز مونده، به لزجی اختاپوس به پشت سر یونگی میچسبه و در حالیکه سعی میکنه اونو برداره، غرغر میکنه.

& این چه کوفتیـ.....

مینهی با دیدن این صحنه، از ته دل میخنده. حالت صورت یونگی کاملا در هم میره، چروک روی بینیش باعث به وجود اومدن برآمدگی کوچیکی روی صورتش میشه.

به به!

روحمون شاد شد اصلا !

اگه از این موقعیت جون سالم به در ببره، هیچوقت این قیافه یونگی رو فراموش نمیکنه!

Has llegado al final de las partes publicadas.

⏰ Última actualización: 6 days ago ⏰

¡Añade esta historia a tu biblioteca para recibir notificaciones sobre nuevas partes!

🩸Blood ink🩸جوهر خونDonde viven las historias. Descúbrelo ahora