P.9 Connect Two اتصال

111 15 0
                                    

پارت 9 : اتصال


+ یه لحظه منو ببخشین، میخوام برم خودم رو از نزدیک ترین صخره پایین پرت کنم. روز خوبی داشته باشین!

# نه نه نه ، بعد از این!

هوسوک شونه های مینهی رو گرفت و اون رو به سمت مکانِ عذابش هدایت کرد.

# میتونی خودت رو از صخره پرت کنی ولی بعد از عکس گرفتن. اینجوری مرگت بی فایده نمیمونه.

+ هی!!!

ولی صحبتش با شنیدن پوزخند پر لذتی از پسر مو مشکیِ پر از تتو و شایدم یه احمق خلافکار، متوقف شد.

+ اوه!! نه ، این درست نیست...

مغزش همچنان در تلاش بود تا این حقیقت رو که قراره تتوی خودش رو با این آدم خنگ، تا آخر عمرش به اشتراک بذاره، بپذیره .

چرا هیچکس قبل از اینکه این تتوی ترسناک کاپلی رو بزنه، در این مورد چیزی نگفته بود؟

موجی از عصبانیت ازناکجا مینهی رو فرا گرفته بود و آمادگیه این رو داشت که با پنجه هاش، چشم های زیبای سیاه جونگکوک رو درست از جای کبودی دورش در بیاره .

صحبت کبودی چشماش شد ؟

آره!

الان دیگه پشیمون نبود .

درواقع، باید همون موقعی که شرایطش بود، همون ضربه رو بین پاهاش میزد .

جونگکوک از نگاهِ خشمگین و خیره ی مینهی رو برگردوند .

به هرحال، هرجوری بود عصبانیتش رو به یه گوشه ی مغزش منتقل کرد و خودش رو مجبور کرد به موضوع اصلی برگرده.

میتونست بعدا جونگکوک رو بکشه!!

+ اوکی، پس وقتی که گفتی شما به هم متصلید، دقیقا منظورت چی بود؟

هوسوک در حال جمع کردن وسایلش بود و جوابی نداد، در عوض از راهرو بیرون اومد درحالی که یک دستش دوربین و دست دیگش کیفی بود از مینهی که منتظر پاسخش بود رد شد.

# جونگکوک میتونی بلوزت رو در بیاری تا بهش نشون بدی؟

بلوزش رو در بیاره ؟؟؟

قبل از اینکه مینهی بتونه افکار وحشت زده اش رو بروز بده الهه ی مو مشکیِ کره ای در حالی که دستش درحال باز کردن ژاکتش بود، از راه پله پایین اومد.

مینهی امیدوار بود که اینکارو نکنه .......

ولی خیلی دیر بود !

همین الانش سوئیشرت جونگکوک در بین راه خارج شدن از بدن عضلانیش بود.
هر ذره ای که از لباسش بالا میرفت، بدن زُمردیش بیشتر مشخص میشد، دختر فکر میکرد باید به احترام خم بشه و اون رو ستایش کنه.

کمر باریک، سیکس پک، ترقوه های ظریف جونگکوک همه ی اینا رو داشت.
و هر قسمت لعنتی پوستش با تتو پر شده بود.

🩸Blood ink🩸جوهر خونWhere stories live. Discover now