پارت : بیست و سوم (اتحاد مجدد)
مینهی حداقل یک ساعت و نیمه که داره توی جنگل تاریک از بین تنه ی درخت ها و سنگ ها راه میره و پاهاش رو از شدت خستگی روی زمین میکشه.باید اعتراف کنه که روی پیشونیش عرق نشسته و همینطور که راه میره باد خنک فوری عرقش رو خشک میکنه.
سکوت اون شب تاریک، جنگل و صدای جیرجیر حشرات و حیوانات، تنها چیزایی هستن که در طول این راه دور و دراز همراهیش میکنن.
بدون کاپشن کلفتش از سرما میلرزه و باد سرد از بین پارگی های لباسش میگذره و به پوستش میخوره و باعث میشه موهای بدنش سیخ بشه.
سعی میکنه با بیرون فرستادن نفسش و بازی کردن با بخار های حاصل از اون خودش رو سرگرم نگه داره ولی حاضر نیست تحت هیچ شرایطی استراحت کنه!
حتی با اینکه خون روی زخم هاش خشک شده و پاهاش تلو تلو میخوره، سعی میکنه خودش رو سفت نگه داره تا شونه هاش ذره ای نلرزن اما تمام حواسش پی اینه که صدای قدم یا پچ پچ کسی رو از پشت سرش پیدا کنه.
یه چیزی اذیتش میکنه.
انگار صدای بلندی تو اعماق ذهنش بهش میگه که حواسش به پشت سرش، جلوش و کنارش باشه چون اونها تو اینجور کارها به شدت حرفه اند!
اونها حرفه ای هستن و اونم توی جنگل گم شده. برای همین اوضاع اصلا به نفعش نیست.
از طرف دیگه فکرش مشغول اینه که نکنه جونگکوک از شدت خونریزی توی جنگل مرده باشه؟
لبش رو گاز میگیره تا به خاطر دردش یکم به خودش بیاد و بیخیال این فکر و خیال ها بشه.
به راه رفتنش ادامه میده و چیزی نمیگذره که انبوه درخت ها کمتر میشه و یه نور ضعیف از بینشون به چشم میخوره.
از بین جنگل پا به جاده ی آسفالت شده و صافی میذاره که میتونه راحت تر روشون راه بره.
یه چراغی تو اون خیابون با نورش، مسیری که پیش روشه رو روشن میکنه.
تا یه مقدار دورتر هم میتونه چند تا دیگه از چراغ ها رو ببینه که مسیر رو به طور کامل روشن نگه داشتن و به نور بزرگی ختم میشن.
امیدواره که اونجا یه شهر نه چندان دور باشه.
همین امید باعث میشه یه هیجان کوچیکی ته قلبش ایجاد کنه.
اگه اونجا شهر باشه، میتونه غذا، لباس یا حتی یه اتوبوس گیر بیاره.
و اونجایی که بتونه سوار یه اتوبوس بشه، بی شک محل آزادیش محسوب میشه.جایی که بتونه از اینجا، سئول و هرجا و هر کسی که دنبالشه فرار کنه.
این دفعه برای زندگی یه روستای دور افتاده رو انتخاب میکنه و بازم اسمش رو تغییر میده.

BẠN ĐANG ĐỌC
🩸Blood ink🩸جوهر خون
Fanfiction⭕blood ink⭕ 🚫جوهر خون🚫 شخصیت های اصلی: جونگکوک/ مینهی/ یونگی/ هوسوک/ جین/ نامجون/ تهیونگ/ جیمین/ .... محدودیت سنی: +۱۶ ژانر: عاشقانه/ مافیایی/ جنایی/ هیجان انگیز/ استریت خلاصه داستان: زندگی همیشه پیچیده و غیرقابل پیش بینیه! معلوم نیست هر لحظه ب...