P.10 Complication پیچیدگی ها

116 13 0
                                    

پارت 10 : پیچیدگی ها

هوسوک در حال تنظیم لنز دوربین بود.

# جونگکوک، بازوت رو بردار دستت تتو رو پوشونده.

بعد از یک آه عمیق از ناراحتی ، جانگکوک دستش رو انداخت و بعد دور شونه ی مینهی حلقه کرد .
اجازه داد دستش آزادانه از پشت گردن مینهی آویزن باشه.

_ بهتر شد ؟

هوسوک دستش رو با علامت اوکی بالا آورد .

فقط ده دقیقه از زمانی که عکس برداری رو شروع کردن میگذشت اما به همین زودی مینهی خسته شده بود.

چرا همچین چیزی باید انقدر طول میکشید ؟

هوسوک واقعا به کمالگرایی اهمیت میداد .
با نور و سایه ها فضا رو تغییر میداد و سه بار زاویه ی عکس رو تغییر داد.

با اصرار جلو اومده بود و شلوار جینِ جونگکوک رو کمی پایین کشیده بود. مطمئننا برای نشون دادن بخشی از لباس زیر مارکش بود.

پوزیشن عجیبی که مینهی و جونگکوک در اون قرار داشتن، باعث میشد مینهی هی این پا اون پا بشه تا فشار روی یکی از پاهاش نباشه.

کمر مینهی کاملا دچار قوس و خمیدگی شده بود و فقط وزنش رو از این پا به اون پا می انداخت. و تلاشش وقتی میخواست رونش رو تکون بده تا کمرش کمی استراحت کنه، بی فایده بود.

به غیر از رابطه ی چشمی عمیق بین اون دو نفر، که مینهی در تلاش بود به جای دیگه ای خیره بشه اما نمیتونست . واضح بود که، جونگکوک و مینهی هر دو تلاش میکردن کشش و الکتریک واضح بدن هاشون به همدیگه رو نادیده بگیرن.

واقعا مینهی از جونگکوک خوشش میومد ؟؟

نه!!

اگر به طور اتفاقی مینهی بیوفته روی جونگکوکی که تیشرت نداره و اون با چشم های گردِ سیاه بزرگش بهش نگاه کنه، بغلش میکنه؟

قطعا !

حتی فکر این، خیلی مینهی رو تحریک میکنه.
جونگکوک انگار به خاطر این وضعیت توی دو راهی گیر کرده همچنان شروع کرد به مسخره بازی و تکون دادن سرش، پیرسینگ هاش تکون میخوردن و برق میزدن. باعث میشد هماهنگ با اون ها سر مینهی هم بچرخه.

اون داره با مینهی شوخی میکنه یا واقعا از دست رفته ؟

مینهی نمیتونست تصمیم بگیره.

# تقریبا تمومه بچه ها، فقط یکم بیشتر.. جونگکوک میتونی..؟

_ فهمیدم!

دستش رو از شونه مینهی برداشت و انگشتش رو روی حلقه کمربندش گذاشت. وقتی به پوزیشن قبلیش برگشت، جونگکوک با انگشتش یکی از رشته موهای مینهی رو تو دستش گرفت، خیلی آروم دور انگشتش پیچوندش از اونجا که جونگکوک با اینکار میخواست توجه اش رو جلب کنه، اما مینهی همچنان چشماش رو روی هوسوک قفل کرده بود تا مردی که کنارشه رو نادیده بگیره.

🩸Blood ink🩸جوهر خونWhere stories live. Discover now