نویسنده:ShinhaeArmy
مترجم:Tania Kh
وانشات کاپلی:بکسو
ژانر:🔞
(داستان خاصی نداره،عاشقانه هم نیست فقط بکن بکن!🤣)
یه وانشات درخواستی و کاملاً سرگرم کننده😁برای خواننده عزیزم😘امیدوارم ازش لذت ببری.علامت 🔞 نداره خودتون متوجه صحنهاش میشید.
................................................
بکهیون دسته گل آخر رو برای مشتری پیچید و با لبخند روی پیشخون گذاشت.
"میشه 20000 وون"
اون با تعظیم پول مشتری رو حساب کرد و در آخر با خستگی دستی به گردنش کشید.امشب تولدش بود،دلش میخواست بره خونه کمی استراحت کنه ولی مادرش بهش گفته بود امشب باید بیآد.اون بخاطر مشغله فکری که داشت مدتها به خونهء والدینش سر نزده و شدیداً دلتنگشون بود.
بکهیون عینکش رو درست کرد و بعد از برداشتن کوله پشتی سوار موتورش شد و به مقصد خونه راه افتاد.بکهیون یه پسر ساده و دور از حاشیه بود که بخاطر علاقهء بیش از اندازه به گلها دانشگاهش رو نیمه کاره رها کرده و حدود 3 سال بود توی یه مغازهء کوچیک و دنج در یکی از خیابونهای شلوغ سئول گل میفروخت.
با رسیدن به خونه،بکهیون موتور رو گوشهای از حیاط پارک کرد و وارد خونه شد.خونه به طرز عجیبی تاریک بود.ناگهان همهء چراغها روشن شد و دوستهاش و خانوادهاش در حالی که شعر 'تولدت مبارک' براش میخوندن جلو اومدن.
"تولدت 25 سالگیت مبارک بکهیون!!!"
همگی گفتن و اون به تموم دوستهاش لبخند زد.اون معمولاً توی روز تولدش کار زیاد روی سرش میریخت ولی امسال خوشبختانه بخاطر کم بودن مشتری میتونست یه هفته رو به خودش استراحت بده.
بکهیون ذوق زده شمع رو فوت کرد و بعد مشغول باز کردن کادوها شد.تموم اون کادوها از اکسسوری گرفته تا ساعت واقعاً چیزهایی میشد که مورد نیازشه.
"بچهها واقعاً خیلی ممنون.تموم این کادوها و کاری که کردید برام خیلی باارزشه"
بکهیون با لبخند گفت.
"فقط صبر کن ببین کای برات چی داره پسر!"
سهون با خنده گفت و موهای بکهیون رو بهم ریخت.بکهیون مامانش رو دید که با لبخند داره کادو به دست سمتش میآد.
"تولدت مبارک بکهیونیِ مامان،پسر شیرینم"
مامانش محکم بغلش کرد.بکهیون صورت مامانش رو بوسید و کادویی که اون داده بود رو باز کرد.داخلش یه قاب عکس بود از خودش،مادرش و پدرش زمانی که زنده بود.بکهیون با گریه عکس رو بغل کرد.
"اوه پسرم،گریهات اشک من رو هم در میآره"
"میدونم مامان ولی دلم براش تنگ شده"
"من هم همینطور بِیبی"
مادر بکهیون اشکهاش رو پاک کرد.
"میدونی که مامانی دوستت داره،نه؟"
"آره مامان.باورت دارم...تو توی تموم این سالها همیشه دوستم داشتی و ازم حمایت کردی"
بکهیون موهای مادرش رو نوازش کرد و بعد موبایل مامانش زنگ خورد.اون بعد از جواب دادن به تلفن، ناراحت سمت پسرش برگشت.
"ببخشید که تنهات میگذارم عزیزم.امروز تا فردا شیفت سنگین دارم.هرچه زودتر باید برم"
مامانش گفت و در حالی که با عجله وسایلش رو برمیداشت ازش خداحافظی کرد.بکهیون براش دست تکون داد و در رو بست.
موبایل بکهیون توی جیبش ویبره رفت.پیام از سمت کای بود.
[کای😎:هی پسر،امشب یه جای توپ و باحال برات سراغ دارم.یه استریپ کلابه ولی با همیشه متفاوته😉و اینکه یه ذره تیپ بزن میخوام یه چیز خوب بهت بدم😈]
[بکهیون:تیپ بزنم؟مگه میخوام چیکار کنم؟اونها میرقصن و من هم یه کوچولو نگاهشون میکنم.اون اموجی آخری چی میگه؟]
[کای😎:تو کاریت نباشه فقط لطفاً...التماست میکنم که اینجوری🥸نباش.وگرنه مجبورم ببرمت خانه سالمندان😂]
[بکهیون:زر نزن بابا،خفه شو!آدرس بده]
[کای😎:نزدیک ساعت 6 عصر خودم با بچهها میآییم دنبالت.تو فقط تیپ بزن،همین دیگه😊میبینمت خوشگله پسر!]
[بکهیون:باشه❤ممنون کای]
DU LIEST GERADE
EXO's Oneshots
Aktuelle Literaturیه Book پر از وانشاتهای اکسو از هر کاپلی و هر ژانری.البته دختر و پسری هم قرار میگیره برای پیدا کردن وانشات مورد نظرتون لیست اول Book رو نگاه کنید زمان مشخصی برای آپ ندارم،هر وقت وانشات پیدا کنم میگذارم
