نویسنده:sacred_senpai
مترجم:Tania kh
وانشات کاپلی:سوسو(سوهو و کیونگسو)
ژانر:فلاف،عاشقانه،زندگی روزمره
درخواستی یکی از خوانندههای گلم.امیدوارم با خوندنش لبخند به لبت بیآد.
پن:راستش نویسنده اصلی این کاپل رو با اسم میونسو آپ کرده بود ولی دلم خواست اسمی که خواننده عزیز به این کاپل داده رو بنویسم.
.....................................
سوهو یه سرگرمی عجیب برای خودش داشت.گاهی به شوخی هم که شده کلاهگیس روی سرش میگذاشت و به کافهء مورد علاقهاش میرفت ولی هرگز متوجه نشده بود که ظاهرش مدتهاست چشم باریستای اون کافه رو گرفته.
سوهو بالم لب هلویی و رژگونه مورد علاقهاش رو زد.کمی فِرمژه زد و با گذاشتن کلاه گیس بلند مشکی رنگش توی آیینه به خورش لبخند زد.اون لباس سرخ و ابریشمی مورد علاقهاش رو هم پوشیده بود.
اون بوسی به خودش توی آیینه فرستاد و از آپارتمانش خارج شد.اون به مردمی که با تعجب نگاه میکردن و کنجکاو بودن بدونن این دختر خوشگل کیه که گاهی توی محله پیداش میشه،با لبخند سلام میداد.
سوهو در حالی که تار موهای مزاحم روی صورتش رو با دست کنار میزد وارد کافه شد.عطرش بوی ملایمی از رُز داشت.اون با متانت توی میز همیشگی نشست،اون میتونست سنگینی نگاههایی رو روی خودش حس کنه.باریستا با لبخند سمت سوهو اومد.قلب سوهو با دیدن پسر،شنیدن حرفها و لبخندهاش همیشه گرم میشد.
"یه فنجون داغ کاپوچینو و یه بُرش از کیک رِد وِلوت"
اون سفارش داد.
"همین الآن آماده میشه"
کیونگسو،باریستای خوش اخلاق که اسمش روی تگِ لباسش نوشته شده بود احترامی به سوهو گذاشت و رفت تا سفارش رو هرچه سریعتر آماده کنه.جدا از اینکه سوهو یه پسر بود صدای دلنشین و زیبایی داشت.پس از گذشت دقایقی،بالأخره سفارشش آماده و جلوش قرار داده شد.
"امیدوارم ازش لذت ببرید"
پسر مؤدبانه گفت و احترام گذاشت.
"ممنونم"
سوهو همونطور که با لبخند حبه قندی توی قهوهاش میانداخت و اون رو بهم میزد گفت.کیونگسو با برگشت به پشت پیشخون بالأخره تونست نفس بکشه.اون یواشکی دوباره نگاهی به مشتری انداخت.اون زیباترین دختری بود که کیونگسو تا الآن دیده.
پوستی روشن و شفاف،چشمهای زیبا که از شادی برق میزنن،موهای بلند و مطمئناً ابریشمی(عزیزم کلاهگیسه!😁)،چشمهای کشیده که با هر لبخند مثل خط میشه و لبهاش...لبهای درشت و بوسیدنی!
اون آهی کشید و به کارش ادامه داد،در حالی که همچنان نگاهش از دور روی دختر بود.
سوهو توی این شکلی که مثل دختر لباس میپوشید عادت داشت آدمها بهش زُل بزنن یا زمانی که اون متوجه میشه نگاهشون رو بدزدن ولی اینبار اون نگاه زیادی بود.
سوهو هربار که نگاه پسر رو روی خودش احساس میکرد خجالت میکشید و مضطرب میشد.
'چیزی روی صورتمه؟یعنی زیادی آرایش کردم؟لباس توی تنم خندهدار ایستاده؟نکنه فهمیده؟!'
اون با خودش فکر کرد.سوهو قهوه و کیکش رو خورد،کیونگسو زمانی که سوهو میخواست پول رو پرداخت کنه بهش لبخند زد.
"ممنونم که دوباره کافهء ما رو انتخاب کردید"
کیونگسو مؤدبانه گفت.
"اوه البته،خیلی جای قشنگیه و همهچیش خوشمزهاس"
سوهو که حس خوبی گرفته بود لبخند زد و حالا کیونگسو هم برای ادامه کارش طِی روز انرژی گرفته بود.
فشار کاری از روی سوهو برداشته شده بود و با حس بهتر به آپارتمانش برگشت تا روی هزار پروژهای که از دانشگاه سرش ریخته بود کار کنه.
روزها به همین صورت گذشت و تعداد دفعاتی که سوهو به کافه سر میزد زیادتر میشد،تنها برای اینکه بتونه کیونگسو رو حتی شده از دور ببینه.کیونگسو آرامش خاصی به قلب و روحش میداد.
"ببخشید خانم،اممم...نمیدونم این زیادی شخصیه یا نه ولی میتونید بگید اسمتون چیه؟شما مشتری ثابت اینجایید.خیلی بد میشه اگه من اسم شما رو ندونم"
کیونگسو باادبانه پرسید.سعی کرد تا اونجایی که میتونه طوری رفتار نکنه که مشتریش معذب بشه.
"اسمم؟اممم...خُب...فقط صدام کن سوها"
سوهو خودش رو لعنت کرد که چرا اسم دوست صمیمیش رو برای پنهون کردن خودش گفته.اون لحظه نتونست به اسم دیگهای فکر کنه.
اون شتابان به آپارتمانش برگشت و کارهاش رو انجام داد ولی تمرکز زیادی نداشت.روزهای بعدی پشت هم سپری شد ولی یه روز سوهو خیلی حالش گرفته شده بود و اصلاً روی مود خوبی نبود.
"چطور پس از این همه تلاش برای این پروژه نمرهٔ B گرفتم؟من چندین ماه روی اون زمان گذاشتم!...و آخرش هم بعضیها بهم تهمت کپی کردن نوشتهها رو میزنن؟!زمانی که میخونی مشخصه نوشتهها برای خودمه و از جایی نیاومده"
سوهو همونطور که زیر لب با خودش صحبت میکرد و غر میزد وارد کافه شد.اون این مدت معمولاً با لبخند به کیونگسو سلام میداد ولی امروز حتی یه نیم نگاه هم بهش نیانداخت.چهرهاش کاملاً کلافگی رو نشون میداد.تنها با اخم به کاغذی خیره شده و ورق میزد.
"از سفارشتون لذت ببرید"
کیونگسو سفارش همیشگی که سوهو میداد رو براش آورد ولی سوهو تنها به یه سر تکون دادن اکتفا کرد.اون قصد داشت فنجونش رو برداره که متوجه کاغذ قلبی شکل کنارش شد.
[زمانی که لبخند میزنی خوشگلتر میشی.نمیخوای اینجا رو نورانیتر کنی؟
/(^_^)\...]
قلب سوهو با خوندن نوشته تندتر تپید و ناخواسته سرش رو بالا آورد و لبخند زد.کیونگسو بهش چشمکی زد و سوهو با لُپهای گل انداخته کاغذی درآورد و روش چیزی نوشت.با همون یه نوشتهء کوتاه حالش بهتر شد.اون پس از تموم کردن قهوه و کیکش بلند شد،سمت کانتر رفت و کاغذ رو جلوی کیونگسو گذاشت.
[این شمارهء منه.اگه خواستی بهم پیام بده.♡♡ ******01965+]
اون شب سوهو در انتظار پیامک کیونگسو موند ولی انتظارش زیاد نشد چون پیام از یه شمارهء ناشناس روی صفحهء موبایلش ظاهر شد.
[شمارهء ناشناس:
هی سلام سوها شی👋🏻کیونگسوئم...😊
سوهو:
اوه هی،سلام!ㅋㅋㅋㅋ ]
سوهو شماره رو توی لیستش وارد کرد.
[کیونگسو:
نمیخوام فضولی کنم ولی چرا امروز کلافه بودی؟
سوهو:
آه...باورت نمیشه امروز چی شد🙁قضیه مربوط به دانشگاه منه.من یه پروژه خیلی مهم داشتم که...]
و اینطوری شد که اونها شروع کردن به بیوقفه پیام دادن و صحبت دربارهء موضوعات مختلف.سوهو احساس میکرد مدتهاست که کیونگسو رو میشناسه...و اونها تا نیمهشب پیام زدن.اون پسر بهش احساس سرزندگی میداد.
روز بعد سوهو آماده شد تا بره به یه مانگا شاپ چون قرار بود نسخهء ویژه و به تعداد محدود مانگای مورد علاقهاش برای فروش گذاشته بشه.اون هیجانزده هودی آبی و جین آبی یخیش رو پوشید،کولهاش رو انداخت،مستقیم جایی رفت که آدمهای زیادی صف بسته بودن.
اون لبخند میزد چون میتونست مانگا رو با قیمتی مناسبتر از جاهای دیگه خریداری کنه.صف جلو میرفت که چشم سوهو به شخص آشنایی خورد.اون هودی قرمز و جین مشکی به تن داشت و توی افکارش غرق بود.سوهو بدون فکر صداش زد و براش دست تکون داد.کیونگسو سردرگم فقط نگاهش کرد و تازه سوهو متوجه شد لباس دخترونه به تن نداره و کلاهگیس سرش نگذاشته بود.به همین دلیل کیونگسو اون رو نمیشناخت.
"من شما رو میشناسم؟"
کیونگسو پرسید.
"نـ...نه...ببخشید اشتباه گرفتم"
سوهو گفت و به سرعت از اونجا فرار کرد.
'چرا چهرهاش آشنا بود؟'
کیونگسو با خودش فکر کرد.
"لعنتی،اون من رو نشناخت.اگه بدونه که من در واقع پسر بودم،حتماً ازم متنفر میشه!"
اون آه کشید و دلآزرده به خونه برگشت.
چند روز بعد سوهو به کافه سر زد،البته دوباره با لباس دخترونه.اون به کیونگسو خیره شد که مشغول صحبت با یه دختر خیلی خوشگل بود.سوهو زمانی که کیونگسو زیادی با دختر گرم گرفت و راحت باهاش صحبت کرد و خندید حسودیش شد.اون جلو رفت و دستش رو روی پیشخون کوبید.
"سفارش امروزم رو بیرونبر با خودم میبرم"
سوهو گفت.کیونگسو و دختر توی جاشون پریدن و متعجب نگاهش کردن.
'لعنتی،خیلی تابلو بازی درآوردم...'
سوهو با خودش گفت و مضطرب فقط فرار کرد ولی فکرش رو نمیکرد کیونگسو هم پشت سرش بیآد.کیونگسو دستش رو گرفت و سوهو رو سمت خودش چرخوند.
"اون فقط دختر داییمه،سوها شی"
"مهم نیست"
سوهو زیر لب گفت.
"برای من هست!"
"چرا باید برات مهم باشه؟"
"چون...چون...چون شاید ازت خوشم میآد.شاید این از زمانی که اومدی به کافه شروع شد"
کیونگسو گفت.
سوهو ناامیدانه آه کشید.کیونگسو به عنوان دختر از اون خوشش میاومد نه پسر!
"ببین کیونگسو،من هم فکر کنم ازت خوشم میآد ولی میشه با یه جای خصوصی باهمدیگه صحبت کنیم؟"
"آپارتمان من چطوره؟همین نزدیکه ولی...بد برداشت نکن خُب؟هیچ منظوری ندارم"
کیونگسو گفت و باهمدیگه سمت خونهء کیونگسو راهی شدن.
آپارتمان کیونگسو به اندازهء مال سوهو بزرگ نبود ولی خیلی گرم بود.سوهو نشست و یه نیمنگاهی به خونه انداخت.
"یه فنجون چای میل داری یا چیز دیگه بیآرم؟"
"هرچی بیآری فرقی نداره"
اون به اندازهای فکرش درگیر بود که به چیز دیگهای فکر نمیکرد.اون میخواست جنسیت واقعیش رو جلوی کیونگسو لو بده و میدونست که اون ازش متنفر میشه ولی به هر حال اون مشکلی با این قضیه نداشت،حتی اگه براش دردناک باشه.کیونگسو دقایقی بعد با یه فنجون قهوهء داغ برگشت.
"بفرمایید،همون همیشگی"
کیونگسو با لبخند گفت.
"کیونگسو،باید یه چیزی رو بهت بگم.بنشین لطفاً"
سوهو نفس عمیقی کشید و بعد شروع کرد به باز کردن دکمههای لباسش.
"نه!...چی؟!سوها داری چیکار میکنی؟!"
کیونگسو چشمهاش رو با دست پوشوند.سوهو بعد کلاهگیسش رو هم درآورد.
"به من نگاه کن کیونگسو..."
"نه...من نمیتونم..."
کیونگسو همچنان نگاه نمیکرد.
"ای بابا!...فقط چشمهات رو باز کن"
سوهو گفت.دهان کیونگسو با دیدن سوهو با سینهء صاف و موهای کوتاه قهوهای،باز موند.
"تو یه پسری؟"
کیونگسو ناباورانه گفت.
"آره کیونگسو من پسرم.اسمم هم سوهوئه نه سوها.من همون پسر دیروزیام که صدات کرد.اگه ازم متنفر بشی تو رو درک میکنم"
سوهو در حالی که دوباره لباسهاش رو میپوشید گفت.اون سرش رو انداخت پایین و از آپارتمان بیرون رفت.جلوی در آسانسور ایستاده بود،آسانسور با کمی تأخیر رسید.اون میخواست سوار بشه که کیونگسو دوان دوان سمتش اومد و دستش رو کشید.
"چیکار میکنی؟!"
سوهو پرسید.
"من هنوز هم ازت خوشم میآد"
"چرا؟مگه تو همجنسگرایی؟"
(Why are you gay?😂)
"نه...نمیدونم.فقط میدونم حتی با وجود دونستن جنسیتت باز هم دوست دارم کنارت باشم.من یه کم سورپرایز شدم ولی جنسیت تو برام مهم نیست فقط همونطوری که هستی دوستت دارم.لبخندهات هیچ فرقی نداره،باهاش حس خوبی دارم و دلگرم میشم...تو همینی.مثل خورشید،گرم،حامی و میتونم بگم محافظ...تو محافظ قلبمی.این رو بارها هم متوجه شدم.تو یه پریزادی سوهو"
کیونگسو گفت و ندونست با قلب سوهو چه میکنه.قلب سوهو تندتر از همیشه میتپید.
"شاید حتی ورژن پسرونهات رو بیشتر دوست داشته باشم"
کیونگسو گفت و با انگشت آرایش ملایم سوهو رو با دست پاک کرد و کلاهگیسش رو درآورد.اون لبخندی زد و نزدیکتر اومد.
"اجازهاش رو دارم؟"
کیونگسو از سوهو پرسید.چشمهاش روی لبهای سوهو بود.مدتها دلش میخواست گل برگهای صورتی زیباش رو مال خودش کنه.سوهو فقط سر تکون داد و کیونگسو با لبخند بوسهای به لبهاش زد و عقب کشید.لُپهای هردوشون گل انداخته بود.بهمدیگه نگاه میکردن و لبخند میزدن،عشق توی نگاههاشون کافی بود.پس از مدتها حالا دیگه کنار هم بودن.
در جامعهای که عشق تنها به دو جنسیت و مختص به رابطهء جنسی و در تختخواب خلاصه میشد،بهتر بود اونها پنهون میشدن.قرار نبود کسی بفهمه و این رازی میشد بین دو پسر.
"قهوهات حالا خیلی سرد شده.بریم یه تازهاش رو بهت بدم،همراه کیک رد ولوت.همون چیزی که همیشه دوست داری"
............................................
امیدوارم همگی از خوندنش لذت برده باشید.
بیشتر آدمها رابطه همجنسگراها رو مختص یه چیز میبینن...سکس!
تنها سؤالی هم که همه دارن اینه "کی تاپه؟"
یعنی تنها کنجکاو هستن همین رو بدونن.
کسی نمیپرسه:
"کِی عاشق شُدید؟" "کِی همدیگه رو دیدید؟"
یه سری سؤال معمولی ندارن،فقط "یعنی الآن اون این رو میکنه؟!"
خلاصه خواستم درد دل کنم و بنالم از آدمهایی که فکر میکنن اونها عجیب هستن و خودشون معمولی!!
YOU ARE READING
EXO's Oneshots
General Fictionیه Book پر از وانشاتهای اکسو از هر کاپلی و هر ژانری.البته دختر و پسری هم قرار میگیره برای پیدا کردن وانشات مورد نظرتون لیست اول Book رو نگاه کنید زمان مشخصی برای آپ ندارم،هر وقت وانشات پیدا کنم میگذارم
