یه Book پر از وانشاتهای اکسو
از هر کاپلی و هر ژانری.البته دختر و پسری هم قرار میگیره
برای پیدا کردن وانشات مورد نظرتون لیست اول Book رو نگاه کنید
زمان مشخصی برای آپ ندارم،هر وقت وانشات پیدا کنم میگذارم
اسمم من ریتاست و 24 سالمه.ما خانواده با درآمد متوسط هستیم یعنی خانواده ای با زندگی معمولی و من هرگز توی خواب هم نمیدیدم بتونم توی دانشکده درجه یک بورسیه بشم،جایی که فقط خانواده های ثروتمند حق تحصیل داشتن.تموم دخترها توی دانشکده ما موهای بلوند،قد بلند و پوست سفید داشتن و همیشه مورد توجه بودن جز من.هیچکس به یه دختر آسیایی و شاید بتونم بگم تنها آسیایی توی دانشکده توجه نشون نمیداد. من توی یه خونه اجاره ای زندگی میکنم و پنجره اتاقم رو به جنگل باز میشه.همزمان با درس خوندن توی یه کافه به عنوان گارسون کار میکنم تا پول لوازم نقاشی رو در بیآرم.
حالا روبروی بوم نقاشی ایستادم و به قاب سفید خیره شدم.با خودم فکر میکنم چه طرحی باید بزنم.با دیدن منظره جنگل شروع کردم به نقاشی. باد توی موهام میپیچید و حس لذت بخشی بهم میداد.تقریباً ساعت از نیمه شب گذشته بود که نگاه سنگینی رو روی خودم حس کردم،به جنگل نگاه کردم ولی چیزی ندیدم.شونه بالا انداختم و به کارم ادامه دادم. نزدیک 4:00 صبح بود که احساس خستگی کردم.کش و قوسی به بدنم دادم و از جلوی بوم بلند شدم.نگاهی به بیرون انداختم ولی یه لحظه توی تاریکی جنگل چشمم به دوتا چشم زرد رنگ خورد که انگار برق میزد.
Ups! Tento obrázek porušuje naše pokyny k obsahu. Před publikováním ho, prosím, buď odstraň, nebo nahraď jiným.
اون یه گرگ بود که داشت خیره نگاهم میکرد.شوکه چند قدم به عقب برداشتم،چشمهاش من رو جادو میکرد و نمیتونستم هیچ حرکتی انجام بدم.این نگاه ها فقط چند دقیقه طول کشید و بعد اون موجود ناگهان ناپدید شد.
باور نکردنی بود.شاید بخاطر خستگی زیاد توهم زده بودم. بعد از انجام کارها روی تخت رفتم و زیر پتو خزیدم.خودم رو توی ملافه ها فشار دادم و از خنکیش لذت بردم. چشمهام رو بستم و کم کم داشت خوابم میبرد که گرمای عجیبی رو پشت کمرم احساس کردم و بعد دست گرمی دور کمرم حلقه شد.از ترس بدنم به لرزه افتاد،اون دست متعلق به یه مرد بود. سرش رو توی گردنم فرو کرد و نفس عمیقی کشید و بوسه ای روی گردنم زد.سعی کردم از دستش فرار کنم که با دست و پاهاش بدنم رو به خودش قفل کرد.
"هیش...اینقدر تکون نخور،یادت باشه تو مال منی!" با فریاد از خواب پریدم.تموم بدنم خیس عرق بود.