part seventeen

1.7K 378 39
                                        


خودخواهانه اس اگه بخوام برای  خودم داشته باشمت ،
ولی من خودخواه بودن رو دوست دارم.

__________________________________________________

«جین»

+من یه ایده دارم می دونم احمقانه اس ولی بهتر از هیچ کاری نکردنه . هوسوک دست هاشو بهم گره زد و روی میز خم شد تا بهتر بتونه داخل چشم هام نگاه کنه.

_ایده! چه ایده ای داری ؟

+باید یکاری کنیم تا یونگی و جونگوک با هم ملاقات کنن تا پیوندشون شکل بگیره اونطوری کم کم عاشق هم میشن و میتونن همه چیز رو درست کنن. با خوشحالی لبخند رضایت مندی از حرف خودش زد .

_سه سال ، هوسوک سه ساله که پیوند منو نامجون شکل گرفته ولی اون احمق نه تنها عاشقم نشده بلکه حتی متوجه این که من نیمه اش هستم هم نشده. چه جوری میخوای مطمئن باشی که اون یارو جئون عاشق یونگی می شه . از یونگی مطمئنم چون اون بدون پیوند هم جذب اون پسر شده اما اون چی ، جذب یونگی میشه؟ بخاطرش از شهرت و مقامش می گذره؟

+اما این تنها کاریه که میتونیم بکنیم ، فکر می کنی با دور بودنش از جونگوک همه چیز درست میشه ، اشتباه فکر میکنی یونگی از الان تصمیم به نابود کردن خودش گرفته دو هفته اس که از خونه بیرون نیومده ، دانشگاه نرفته تنها زمانی می تونیم داخل خونه ببینیمش که بخواد بره دستشویی یا برای یک وعده غذایی که میخوره از اتاقش بیرون اومده باشه ، دو هفته گذشته و یونگی هر روز داره لاغر تر از دیروز میشه من میتونم استرس و دلتنگی رو داخل چشم هاش ببینم چطور میتونم بزارم اینطوری عذاب بکشه حداقل اگه تلاش کنه و اون پسر ردش کنه تکلیفش مشخص میشه ولی وقتی نمیدونه حس جونگوک بعد دیدنش چیه و جوابش چیه چکار می تونه بکنه.

حق با هوسوک بود  یونگی عملا داشت از دست می رفت و ما هیچ  کاری نکرده بودیم.

_باشه ، باشه چاره دیگه ای نداریم خب حالا میخوایم چطور اون دو تارو با هم رو به رو کنیم ، اون طور که معلومه طرف خیلی معروفه و ما به این آسونیا نمیتونیم باهاش ملاقات کنیم باید چکار کنیم؟

لبخند شیطانی ای زد : فکر همه جاش رو کرده بودم برای همین از جیمینی که طرفدار دو آتیشه جونگکوک و تهیونگه کمک خواستم و اون یچیزی بهم داد . »دستشو داخل کیفش برد و دو بلیط در آوردو ادامه داد : فقط نیازه کمی فیلم بازی کنیم و خودت رو ناراحت نشون بدی تا یونگی همراهیم کنه.

***

«یونگی»

حالم خوب نبود ، شدیداً احتیاج داشتم که به دیدن جونگوک برم شدیداً محتاج آرامش وجودش بودم.
چند هفته بود که از خونه بیرون نرفته بودم ، طی چند روز اخیر جین هم انگار  از بیرون بردن من نا امید شده بود  سر کار خودش برگشته بود و مثل گذشته کارهای روزانه اشو انجام میداد ، انگار هیچ وقت فردی به اسم جئون جونگکوک رو ملاقات نکرده بود .
همه چیز به جای خودش برگشته بود بجز قلب من ، قلب من جای داخل اتوبوس کنار نیمه اش بود .
حالا با تمام وجودم احساسات جین رو درک می کردم .

________________________________________________

سلام عسلی ها🍯🍯

این پارت آماده بودم ولی من دو روز بود دچار تنبلیسم شده بودم و نمیومدم پابلیشش کنم 🐙
خدا یه دوست مثل جین به هممون بده🐱
یه سوپرایز براتون دارم که دو پارت بعدی میبینیدش 🐥
من هنوز باورم نمیشه چند روز دیگه باید برم مدرسه مادر فادرا چرا اینکارو میکنن با ما 😢

[look like a Rose]Where stories live. Discover now