ببینید کی کونشو تکون داده و آپ کرده 😎
چطوريد خرس تنبلا؟
بخاطر جوابایی که پارت قبل بهم دادید مچکرم
ولی باید بگم اصلا قرار نبود به حرفتون گوش کنم حتی اگه مخالف بودید
و در واقع قبل نوشتن اون سخنان گوهربار من سه پارت بعدی داستان رو با لب تاپ نوشته بودم 😄
و اون پارت صرفا جهت گرفتن امضای تک تکتون برای به فاک رفتن بود....
اصلنم به این موضوع که خیلی عوضیم ربطی نداره 😝😂
خیلی از گوست ريدرا رو هم اونجا دیدم و باهاشون آشنا شدم 😂❤
گايز نگران پایان داستان نباشید
من بهترین پایان رو براش در نظر گرفتم😊
خب بسه ديگه 😄
بریم برای پارت جدید
امیدوارم از این پارت لذت ببرید 💚💙
______________________________
.
.
.
.
.
.
.
.
لویی:
نگاهم به شهری بود که از جلوی چشمام رد ميشد....
بارسلون شهر زیباییه و من واقعا دوسش دارم....
جرارد دو هفته پیش وسايلش رو به خونه ی جدیدشون منتقل کرد و این شهر رو برای من رویایی تر کرد
بالاخره بعد از چند روز کار کردن، دیروز کار چیدمان وسایلشون تموم شد و برای شام امشب من و هری رو دعوت کردن....
البته نایل هم خیلی اصرار داشت باهامون بیاد، چون به نظرش دست پخت دیانا باید خیلی خوشمزه باشه.....
ولی خب هری اجازه نداد و این موضوع منتفی شد!
هری پشت فرمون نشسته و مدام بهم امر و نهی میکنه
درست مثل هميشه.....
و البته که من هيچ توجهی به حرفاش ندارم!
هری: فهمیدی؟
با چرخيدن سرش به سمت من، متعجب بهش نگاه کردم
_چی؟
هری: خدای من.... لویی گوش نمیکردی؟
بیخیال خندیدم و سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم
_خب تو یک ساعته داری دستور میدی.... من اگه بخوامم نميتونم به همشون گوش کنم....
اصلا مگه تو شاهی شاهزاده ای چیزی هستی که انقدر دستور میدی؟
با بیخیالی گفتم و زانوهام رو به داشبرد تکیه دادم و تقریبا لم دادم روی صندلی
هری: من شاه و شاهزاده نیستم، ولی دوست پسرم ی پرنسس نازک نارنجی و لوسه!
با تعجب و چشمای گرد شده سرم رو به سمتش چرخوندم
_هی من لوس نیستم!
YOU ARE READING
My heart beats for you
Fanfiction_Complete_ هری: معذرت ميخوام فرشته کوچولوی من... لویی:برای چی؟ هری: همش تقصیر من بود... باید ازت محافظت میکردم لویی: تو تلاشتو کردی هری هری: پس باید بیشتر تلاش میکردم... منو ببخش عزیز دلم لبخند تلخی روی لب های لویی شکل گرفت لویی: تقصیر من و تو نیست...
