amusement

63 5 0
                                        

*+ صبح با صدای تونی بیدار شدم..میگفت باید بره کمپانی و یه مشکلی پیش اومده..
رفتم توو اتاقم و دوباره خوابیدم..
نمیدونم چقدر گذشته بود که با زنگ گوشیم چشمامو باز میکنم و دستمو میبرم روی میز و برش میدارم و میزارمش کنار گوشم*

+اووم.. بله..

ل: پیتر.. هنوز خوابی عزیزم؟

*+ با شنیدن صداش چشمام تا اخر باز میشه.. صاف میشینم *

+ تو.. برای چی.. بهم زنگ زدییی..

ل: اوه عزیزم..من از جیغ زدن بچه ها فقط در یه صورت خوشم میاد..

*ل: اروم خندیدم و به تصویرش نگاه کردم*

ل: شرط میبندم وقتی از خواب بیدار میشی لبات اماده ی ساک زدنه..

*+ با حرفش سریع قطع میکنم و گوشیمو میندازم اونور*

+اون عوضی..خدایا..چیکار کنم..

*س: با صداش از پشت در نفس عمیقی کشیدم و چندتا ضربه به در زدم *

س: پیتر..

*+ بلند میشم و قفل در و باز میکنم و نگاهی به سویان میندازم*

+بله..

س: حالت خوبه؟

+ا..اره خوبم..کارم داشتی؟

س: میخواستم صدات کنم..دیر وقت شده.. ارباب هم هنوز نیومده.. گفتم شاید بخوای درس بخونی..

*س: نگرام نگاهش کردم و دستشو گرفتم*

س: هی پیتر.. حالت خوبه؟ چرا اینطوری شدی..

*+ دستمو میکشم*
+ ببخشید.. ولی میخوام توو اتاقم بمونم..

س: باشه عزیزم..امم میخوای چیزی برات بیارم یا جیمی رو بیارم اتاقت؟

*+ سرمو تکون میدم*
+ نه.. ممنون..

س: باشه پس.. بازم بهت سر میزنم.. استراحت کن..

*+درو میبندم و دوباره قفلش میکنم.. که صدای پیام میاد.. با ترس میرم سمت گوشیم و نگاهش میکنم.. ترسناک بودن..چندش اور*

*- صبح زود رفته بودم جلسه ولی کارم تا بعد از ظهر طول کشید.. اون جلسه ها و چک کردن دوباره ی اون مدارک.. سر زدن به اون ساختمونا و حل کردن اون مشکلات..
اون بین هم پلیس بهم خبر داد شماره ای که بهش دادم مسدود شده و به نام یه ژاپنی بوده.. و چون اسم اون عوضی نبود هیچکدوم از حرفام سند نبودن.. اون اشغال هیچ اسمی از خودش نبرده بود.. تا خونه یکم چرت زدم که بتونه بی خوابی دیشبم و جبران کنه.. و البته که اینطور نبود.. با رسیدنم یکم با جیمی بازی کردم و رفتم داخل..
اینطور که فهمیده بودم پیتر از صبح از اتاقش بیرون نیومده بود.. نه صبحونه خورده بود نه ناهار.. اخمی کردم و بعد از اینکه لباسامو عوض کردم رفتم سمت اتاقش..
چند ضربه به در زدم و منتظر شدم جواب بده*

White RoseOù les histoires vivent. Découvrez maintenant