*- بغلش کردم و محکم بوسیدمش *
- این فوق العادس پیتر.. فکر نکنم دلم بیاد ازش استفاده کنم..
+ باید ازش استفاده کنی.. تا هر وقت دیدیش یاد من بیفتی.. و بدونی خیلی دوستت دارم..
*- سرمو یکم کج کردم*
- خیلی دوستت دارم.. تو حق نداری اینقدر خوب باشی..
*+ گونه اشو محکم میبوسم *
+ بریم غذا بخوریم..
*- سری تکون دادم*
- باشه ولی..
*- به تراس اشاره کردم*
- گفتم میزو اونجا بچینن.. اگه مشکلی داری میگم برگردونن داخل..
+ امم..اما بیرون که خیلی سرده.. بزار برم لباس بپوشم..
*- دستشو گرفتم *
- نه نیازی نیست.. میگم برگردونن داخل.. اشکالی نداره.. انجی؟؟ غذارو روی میز داخل سالن بچینین..
ا: چشم ارباب.. دخترا بدویین..
*- نشستم روی مبل و گوشیمو برداشتم و نگاهی به اون عکسایی که سلفی گرفته بودیم انداختم..
- پیتر.. بیا.. عکسامون قشنگ شده..
*+ کنارش میشینم و عکسارو نگاه میکنم بامزه و باحال بودن.. دوستشون داشتم..
این قشنگ ترین کریسمس عمرم بود..
بعد از خوردن غذا و اون شیرینی هایی که درست کرده بودن.. دستشو میکشم و میگم باید باهام برف بازی کنه طبق معمول اول قبول نکرد ولی انقدر اصرار کردم که بالاخره تسلیم شد..
ست کاپشن و شلوار مشماییمو میپوشم.. بوتامو پام میکنم و کلاه و شال گردنو دستکشامو هم میپوشم.. میرم پایین که میبینم با کاپشن و دستکش واستاده*
+بریممم بریممم
*- به ذوقش خندیدم و دوییدم سمت در*
- هر کی زودتر بره بیرون میتونه تصمیم بگیره کی برگردیم داخل
+ هییی.. نه.. جررر نزننن..
*+ از کمرش میگیرم و سعی میکنم نگهش دارم اما کلا بی فایده بود *
*- انقدر هی منو میکشید هیچ تاثیری نداشت.. بیشتر من داشتم اونو دنبال خودم میکشیدم بیرون.. ثابت ایستادم که با باسن افتاد روی سرامیک.. خندیدم و سرمو براش تکون دادم*
- اخی درد داشت؟؟؟؟ اخخخییییی
*+ لبامو اویزون میکنم.. بلند میشم و میدوعم توو برفا.. یه گوله برف درست میکنم و پرت میکنم سمتش*
+ اعلااام جنگگگ میکنم..
*- ابرویی بالا دادم و یه گوله برف بزرگتر درست کردم و پذت کردم سمتش*
- حریف میطلبم اقا کوچولو..
*+ یه گوله پرت میکنم که میخوره به سینه اش.. و با یخ زدن تو صورتم.. میفتم توو برفا دقیقا خورد تو صورتم گوله برفی که پرت کرد.. برفارو از صورتم پاک میکنم*
VOCÊ ESTÁ LENDO
White Rose
Fanficعمارت استارک فراموش نمیشه... ارباب فراموش نمیشه... تونی فراموش نمیشه... اون اسمونی که تیرگی شده طبیعتش فراموش نمیشه... اون اتاقا که هر کدوم یاداور یه خاطر بودن... یه درد... هر بار مرگ... فراموش نمیشه... هیچوقت... عمارت استارک کنج قلب و ذهن من جا خ...
