Old photos

75 5 16
                                        


*+کل روز تو مدرسه با سوبین گذروندم.. اینکه یه دوست دارم مدرسه رفتنو برام اسون تر و قشنگتر کرده بود.. قرار بود بعد مدرسه با خودم ببرمش. عمارت.. اونم خیلی دوست داشت عمارتو و اری و جیمی و ببینه.. با رسیدن به خونه سریع میپرم پایین و با پیاده شدنش دستشو میگیرم*

+ خببب نظرت چیه.. باحاله نه؟؟

س: اینجا خیلی باحاله پیتر.. فقط تو و آقای استارک توش زندگی میکنین؟

+ اره با خدمتکارا.. بیا بریم توو..

*+ میکشمش داخل و سالنو بهش نشون میدم.. و میبرمش بالا دهنش باز مونده بود.. میبرمش سمت اتاقم.. میرم تو و قفس اری رو باز میکنم که میاد پیشم و توی دستم میشینه و میرم جلو *
+ این اریه.. همونطور که گفته بودم..

*س: لبخندی زدم و انگشتمو بهش نزدیک کردم *

س: خیلی خوشگله.. باحاله.. اتاقتم باحاله..

*+ اری و گذاشتم همونجا.. دستشو میگیرم و میکشمش سمت اتاق تونی.. جیمی یا دیدنم سریع بلند شد و اومد سمتم نازش میکنم.. با دیدن سوبین پارس کرد که جلوشو میگیرم*
+ اروم پسر خوب.. این دوستمه نباید بترسونیش..

*س: ترسیده چند قدم میرم عقب*

س: این.. جیمی که میگفتی با نمکه اینه؟؟؟ این از من و تو گنده تره پیتر.. اخه جای این تو خونس؟

*+ میخندم*
+ به این هیکل گندش نگاه نکن.. خیلی کیوتههه..

*- با صدای پارس جیم بلند شدم و رفتم سمت در و لحظه ای بعد با شنیدن صدای پیتر و دوستش نفسمو فوت کردم.. حتما اون پسره ی چندشه..
سوبین.. رفتم بیرون که جیمی اومد سمتم و ایستاد و دستاشو گذاشت به شونه هام.. لبخندی زدم و نگاهی به پیتر و اون پسره کردم.. چقدرم چندشه..*

- پیتر عزیزم.. خوش اومدی.. و شما باید.. سو..سومین باشی؟

*+ سریع میگم *
+ نهه..سوبینه..

*- لبخندی به قیافه ی زشت اون پسره زدم*
- سوبین...خوش اومدی..

*- دست جیم و از رو شونم برداشتم که خودش فهمید و نشست روی زمین.. جلو رفتم و دستمو سمت پسره گرفتم *
- چیه.. نکنه از منم مثل جیمی میترسی؟

*س: لبخندی زدم و سرمو تکون دادم *

س: نه قربان.. ببخشید که مزاحمتون شدم امیدوارم حالتون خوب باشه..

*- اوهو.. چه ادای بچه خوبارو هم درمیاره.. که اینطور جوجه فکلی.. لبخندی زدم و چند تا ضربه به شونه اش زدم*

- تو دوست پیتری مگه نه؟ مزاحم نیستی.. بهتره بریم غذا بخوریم بچه ها.. پیتر عزیزم ناهار که نخوردین؟

+ اه یه چیزایی خوردیم ولی غذا میخوریم..

*+ دست سوبین و میگیرم *
+بریم اتاقم.. وسایلتو بزار بعد بریم پایین*

White RoseTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang