Doubt

27 1 0
                                        

*- نشستم لبه ی تخت و به جیم نگاه کردم.. اومد جلو و پوزه اشو گذاشت روی پام.. کشیدمش بالا.. بغلش کردم و روی تخت خوابیدم..
با افتادن اون قطره اشک از چشمم،چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم..*

- من دیوونم.. خیلی دیوونم.. ولی اونم.. همش اشتباه میکنه..

*- بینیمو بالا کشیدم و دستمو روی کمر جیم کشیدم *

- باید چیکار کنم جیمی.. بازم اذیتش کردم؟ شکمش هنوزم کبوده..

*- اشکامو سریع پاک کردم و با ریموت چراغ اتاقو خاموش کردم.. و سعی کردم بخوابم*

- تو هم خوب میشی.. خیلی زود خوب میشی..

*- تا صبح هزارتا فکر توو سرم پرسه زد.. حرفای پیتر..
اون فکر میکرد کارام از قصده؟ ولی.. دست خودم نیست هیچکدومش..
وقتی اونقدر عصبی میشم راهی جز تخلیه کردن خودم نداشتم..
جز اینکه اون تصویری که هر بار از کتک خوردن خودم میاد جلو چشممو یجوری به یه روشی ناپدیدش کنم..
معذرت میخوام.. معذرت میخوام..
با صدای الارمم قطعش کردم و بلند شدم.. دوش گرفتم و لباس پوشیدم..
تایم صبحونه بود..
برای جیمی غذا گذاشتم و رفتم پایین..
نشستم پشت میز ولی پیتر نیومده بود..
نگاهی به انجی کردم *

- پیتر؟

ا: الان میرم صداش میکنم.. فکر کنم خوابه صداش زدم جواب نداد..

- زودتر..

*+ وقتی انجی صدام زد غلتی میزنم*
+ نمیخوام... نمیرم..مدرسه.. هممم

ا: پاشو بریم صبحونه بخور..

+ نمیخوامم...

ا: ارباب صدات زد ای بابا..

*+ نفسمو فوت میکنم... با همون لباسا خوابیده بودم.. همونجوری میرم بیرون.. چندبار کم بود بیفتم از پله ها دیشب ساعت ۴ بود که خوابیدم چون بدون اون خوابم نمیبرد و اون انقدر بی رحم بود که نزاشت کنارش بخوابم.. میرم سمت میز *

+ من نمیرم مدرسه امروز..

*- یکم از قهوه ام خوردم و به صندلی اشاره کردم*

- بشین صبحونه بخور..

+ نمیخورم خوابم میاد ساعت ۴ خوابیدم..

*- نگاهش کردم*
- منم اصلا نخوابیدم.. گفتم بشین..

+ میخوام برررم بخوابممم اههه

- گفتممم بشییینننن

*+ اول صبح دوباره بغض میکنم میرم سمت صندلی و با حرص میشینم*

*- نگاهش کردم و سری تکون دادم*

- حتی دست و صورتتو نشستی نه؟

*+ خندم میگیره واقعا نمیفهمید*

+ من میگم میخوام برم بخوابم.. چی میگی اخه..

White RoseWhere stories live. Discover now