The beginning of hell

64 5 4
                                        

[ این پارت یکم اسمات داره..]

- سویان.. امروز با پیتر بازی نکردی؟

س: ن..نه ارباب.. پیتر حتی از اتاقش بیرون نیومد.. قرار بود بازی کنیم ولی نیومدن بیرون..

*- ابرویی بالا دادم *
- که اینطور..

*- چند لحظه نگاهش کردم..نتونستم تحمل کنم.. چطوری باید تحمل میکردم اخه.. تو یه حرکت موهاشو دور دستم پیچیدم و کشیدمش سمت خودم *

- از طرف لوکیی اره؟

*س: ترسیده نگاهش میکنم.. چطوری انقدر سریع فهمید *

س: ن..نه ارباب..نمیشناسم..

*- زر میزد.. چرت و پرت میگفت.. سرشو محکم روی میز و دوباره بلندش کردم.. سرش زخم شده بود.. جیغ کشید.. گریه میکرد *

- پیتر کجاس هرزه..

س: ا..ارباب.. من..نمی..

*- اینبار به میز اکتفا نکردم.. به جاش زانومو محکم زدم توو صورتش *

- میگی یا ببرمت بالا تو اتاق بابای عزیزم به خدمتت برسم هرزه؟

س: چ..چی؟...من..واقعا.. نمیدونم..

*- خندیدم و دنبال خودم کشوندمش*

- نمیدونه... هپی یه گرگ از تو جنگل برام پیدا کن..تا گرگ پیدا میشه جیم و بیار تو اتاق بابام..

س: چ..چی؟ ارباب..قسم میخورم نمیدونم.. قسم میخورم.. من..نه.. من تقصیری.. ندارم.. باور کنین..

*- بی توجه به التماساش بردمش تو اتاق بابام.. دقیقا شبیه اتاق یه مرده بود.. پر از گرد و خاک.. روی همه چیز پارچه های سفید کشیده بودن..پرتش کردم روی زمین..قلنج گردنم و شکوندم و سمتش رفتم *

- میگفتی..

*- دهنشو بسته بود و هیچی نمیگفت.. چه وفادار.. ولی تونی نیستم اگه به حرف نیارمت..
سمتش خم شدم *

- تا حالا بهت تحاوز شده..سویان؟

س: ا..ارباب..

*- خندیدم و پامو روی قفسه ی سینه اش گذاشتم و خوابوندمش روی زمین*

- پس نشده.. چی میشه اگه بخوام چند نفر و بیارم تا بهت تجاوز کنن.. هوم؟ چون قطعا خودم به کثافتی مثل تو دست نمیزنم..

س: م..من..

- اوه عزیزم.. میدونم تو چیزی نمیدونی.. ولی تا وقتی مغذت کارایی بده و یه اطلاعاتی به دست بیاری.. بچه های ما هم یه حالی ببرن..

*-با صدای در پامو بیشتر روی سینه اش فشار دادم *

- بیا تو..

*- و لحظه ای بعد جیمی کنارم بود و نگهبانا پشت سرم..پوزخندی زدم و دستمو رپی سر جیمی کشیدم *

- میدونی که دوبرمنا یه روحیه ی شکاری دارن.. نه؟..

*س: اب دهنمو قورت دادم و از پشت پرده ی اشکام نگاهش کردم..حتی.. حتی نمیزاشت نفس بکشم *

White RoseWhere stories live. Discover now