forgot

48 3 2
                                        


*+ لبامو اویزون میکنم و میرم سمتش و روی پاش میشینم *

+ خب؟؟

*- دستاشو انداختم دور گردنم و دستمو گذاشتم پشت کمرش.. چشمامو بستم و سرمو بردم جلو*

- باید ببوسیم..

*+ با حرفش زیر زیرکی میخندم.. و سرمو میبرم جلو و لبامث میزارم روی لباش و اروم میبوسمش *

*- سرمو تکون دادم.. یه بوس کوچولو بود.. دستمو گذاشتم پشت گردنش و لبامو روی لباش گذاشتم و عمیق و خیس بوسیدمش.. و محکم لبشو مکیدم*

*+ پاهامو میندازم دو طرفش.. دستمو میبرم توو موهاش و جواب بوسه هاشو میدم*
+اوووم..

*- حین بوسه لبخندی زدم و دستمو اروم بردم زیر لباسش و انگشتمو روی بدنش کشیدم *

*+ازش جدا میشم و نگاهش میکنم*

+ هنوزم.. باید.. هیجده سالم بشه؟

*- اروم خندیدم*
- چرا میخوای انجامش بدی؟

*+ با یقه اش بازی میکنم*

+ چون.. میخوام کاملا مال تو بشم..

- تو الانم کاملا مال منی.. تا قبل از هجده سالگیت میتونیم مثل دفعه ی قبل پیش بریم.. خب؟ تو مال منی بیبی..

*+ اهی میکشم *
+ منتظر میمونم..

*- کوتاه لباشو بوسیدم*
- دوستت دارم..

*+ لبخند بزرگی میزنم و محکم بغلش میکنم اما دوباره اون صحنه ها جلوی چشمام میان.. حس بدی میگیرم.. اب دهنمو قورت میدم..
از توو بغلش میرم بیرون *

+ گشنمه..

*- با دیدن حالاتش اهی میکشم.. میدونستم ممکنه چقدر نارحت باشه*

- هنوز درد داری عزیزم؟

*+ دستم بی اختیار میره سمت سرم*
+ یکمی..

- باید بگم دکتر بیاد..

+ نه..من خوبم..

- هی.. به من دروغ نگو.. معلومه خوب نیستی..

*- دستشو گرفتم و لبخند محوی زدم*
- متاسفم.. وقتی خیلی عصبانی بشم رسما.. دیوونه میشم..

*+ به خاطر دوییدن های زیادم.. پهلوم تیر میکشید.. دستمو میزارم روو پهلوم و یکم میمالم *

+ ولی.. من گشنمه ها.. شام آماده نشده؟

*- نفس عمیقی کشیدم.. بازم داشت حرفو عوض میکرد.. همونطور که بغلش کرده بودم بلند شدم و رفتم داخل *

- انجیییی.. میزو بچینییین دیگهه

*- نشستم روی مبل و نشوندمش روی پام و بغلش کردم*

- اگه ابهتم بریزه من میدونم و تو..

*+ میخندم*
+ اما خیلی باحال شده بودی با اون لباسا.. و شمشیر..

White RoseOù les histoires vivent. Découvrez maintenant