*+ با ترس به اون کاغذ نگاه میکنم.. نمره ی بیولوژی و ریاضیم افتضاح بود...بدجورم افتضاح یه نمره دیگمم هم لب مرز بود.. اگه تونی کارناممو بخواد چیکار کنم.. اینا همه چیو به پدر مادرا اطلاع میدادن.. و بهشون ایمیل میزدن..
باید چیکار کنم الان.. با دیدن فلش..فکری به سرم میزنه.. اون حتما باید سر در بیاره..
میرم جلو و صدامو صاف میکنم *
+ فلش..
ف: بله..
+ یه لحظه میای.. کارت دارم..
*ف: رفتم سمتش *
ف: چیه عزیزم.. نظرت عوض شده؟
*+ اهی میکشم.. این چی میگه دیگه *
+ ببین فلش.. نمره ام بد شده خب.. نمیدونم چیکار کنم.. راهی هستش که بشه نمرمو عوض کرد.. تو بلدی؟
ف: خب حالا چرا میخوای درستش کنی؟
+ چیز.. اقای استارک.. دعوام میکنه..
ف: هوووف خیلی خب.. امم.. باید نمرتو عوض کنی دیگه.. بلدی با افیس کار کنی؟
+ امم.. اره یکم.. ولی چجوری عوض کنم..
ف: ببین من یه دعوای سوری راه میندازم.. تو برو به ناظم بگو ما داریم دعوا میکنیم.. وقتی اومد بیرون برو تو اتاقش و از توی کامپیوترش فایل کارنامه اتو بریز تو گوشیت.. بعدش برو تو کلاس کامپیوتر و درستش کن و پرینت بگیر.. زود انجامش بده فقط.. چون بعدش باید فایل ادیت شده رو بریزی تو کامپیوتر ناظم..
*+ با استرس نگاهش میکنم*
+ وای.. باشه باشه.. من میتونم.. میتونمم
*ف: اون کابلو سمتش گرفتم *
ف: با این بریز تو گوشیت.. امن تره.. برو من الان با دوستم هماهنگ میکنم
*+ اون کابلو میگیرم و میرم سمت دفتر.. منتظر میمونم.. با صدای داد و دعوا سریع میدوعم سمت دفتر ناظم و در میزنم و میرم داخل *
+ ناظم.. بچه ها دارن دعوا میکنن تو راهروو..
ن: چی؟؟؟ اهه.. اون عوضیا باز شروع کردننن
*+ نگاهش میکنم سریع از پشت میزش بلند میشه و میرم.. خودمو میندازم تو اتاقش درو میبندم.. میدوم سمت کامپیوترش.. فایلا پی دی اف کارنامه ها همه رو صفحه بود.. میگردم برای کلاسمونو پیدا میکنم...دستم میلرزید با استرس اسممو پیدا میکنم..میبرمش تو ورد.. که ترتیبا بهم میریزه.. قلبم داشت میومد تو دهنم..
با پیدا کردن اسمم.. نمره ی بیولوژیمو کامل میکنم حالا هی میرفت اونور.. اهه وایسا سر جاتتت ورد احمق..*
+ زود باش پیتر..
*+ نمره ریاضیمو کامل نمیکنم یکم پایین تر میزارم که طبیعی باشه.. کارنامه بچه ها ترتیبش بهم ریخته بود اما فقط برای خودمو درست میکنم.. خم میشم و اون کابلو میزنم به کیس و وصل میکنم به گوشیم.. تا فایلو بریزم تو گوشی و از کارنامه جدیدم پرینت بگیرم *
YOU ARE READING
White Rose
Fanfictionعمارت استارک فراموش نمیشه... ارباب فراموش نمیشه... تونی فراموش نمیشه... اون اسمونی که تیرگی شده طبیعتش فراموش نمیشه... اون اتاقا که هر کدوم یاداور یه خاطر بودن... یه درد... هر بار مرگ... فراموش نمیشه... هیچوقت... عمارت استارک کنج قلب و ذهن من جا خ...
