سلام به همه ی عسلیام 🫠
بابت این وقفه طولانی متاسفم...خیلی اتفاقا افتاد و نتونستم اونجوری که باید کنارتون باشم و وضعیتی که الان توش هستیم نمیدونم تا کی میتونیم تحمل کنیم..💔
دلم خیلی براتون تنگ شده بود عسلیا
بخاطر شما برگشتم و اگه دوست دارین دوتا فیکشن رو ادامه بدم و پارت های بعدی رو بزارم حتما بهم بگید ✨
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
YOU ARE READING
White Rose
Fanfictionعمارت استارک فراموش نمیشه... ارباب فراموش نمیشه... تونی فراموش نمیشه... اون اسمونی که تیرگی شده طبیعتش فراموش نمیشه... اون اتاقا که هر کدوم یاداور یه خاطر بودن... یه درد... هر بار مرگ... فراموش نمیشه... هیچوقت... عمارت استارک کنج قلب و ذهن من جا خ...
