Solidity

33 3 7
                                        

+ میگم سوبین.. چرا اینجوریه اینجااا..

*س: دوتا از اون لیوانا برداشتم و یکیشو سمتش گرفتم *

س: چجوریه؟.. مهمونیه دیگه..

*+ نگاهی به اون لیوان میکنم*
+ این چیه..

س: کوکتل.. نمیخوری؟ هی اینجا کسی نیست..

*+ یکم بوش میکنم..یه بوی خاصی میداد.. زیر چشمی نگاهش میکنم که میخورد و مشکلی نداشت.. همم یکم ازش میخورم.. خوشمزه بود.. لبخندی میزنم و کاپشنمو در میارم و میزارم توو اون اتاق که گفتن لباسا اونجاست.. کنار سوبین وایمیستم.. شاید باید بگم تونی برگرده.. انگار بعضیاشون حالشون یه جوری بود.. اهی میکشم و به سوبین نگاه میکنم*

+ سوبین..من به بهتره برم..

*س: نگاهش کردم *
س: چی؟ تازه اومدی..

+ اخه.. ببین..اینا یه جورین انگار مستن.. یا نمیدونم.. آقای استارک گفت اگه مهمونی عادی نبود بگم بیاد دنبالم..

س: پیتر بابای منم فکر میکنه یه مهمونی عادیه.. خیلی چیزا رو خانواده هامون نباید بفهمن..

*س: اون رول رو از اون پسره گرفتم و پکی بهش زدم*

س: مثلا این.. میکشی؟

*+ سری تکون میدم و گوشیمو درمیارم که بهش پیام بدم*

+ نه..

*+داشتم پیام میدادم که جینا گوشیمو از دستم کشید و بغلم کرد *

ج: عااا پیترر اومدیییی خوش میگذره.. به کی پیامم میدادیییی

+ عاا..جینا تولدت مبارک.. امم به آقای استارک.. میشه گوشیمو پش بدی..

ج: اوهو چرا بهش پیام میدادییی؟؟

+ راستش میخوام برم.. نیمتونم بمونم..

*ج: نگاهی به سوبین میندازم*
ج: چشه این؟

*س: خندیدم و دستمو انداختم دور گردن پیتر*

س: چیزی نیست یکم حالش خوب نبود.. نگران نباش نمیذارم جایی بره الان اوکی میشه..

*ج: گوشیشو میزارم توو جیب ام*

ج: اخر مهمونی بهت میدمش.. من دعوتت کردم که تا اخرش بمونی.. یکم خوش بگذرون و انقدر بچه مثبت بازی در نیارررر

+ چی..هی.. نه بدهه..

*+ با رفتنش اخمی میکنم.. و یه سوبین نگاه میکنم *

*س: پکی به اون سیگاری که معلوم نبود توش چیه زدم که به سرفه افتادم.. خیلی سم بود*

س: اه بسه دیگه.. یکم به خودت بیا الان زنگ بزنی بهش میان هممونو میگیرن میبرن چون زیر سن قانونی داریم مشروب میخوریم و مواد میزنیم.. بیخیال بابا خوش بگذرون.. ولش کن..

White RoseWhere stories live. Discover now