Fifteen

65 1 2
                                        


*- با همون لباسا جلوی اینه ایستاده بودم..یه چیزایی نداشتم..به انجی گفتم برام یه سری وسایل بیاره.. نمیدونستم چرا میخواستم دقیقا تونیه پونزده ساله ی روز تولدم باشم ولی.. این نیاز اون تونی بود که میخواستم ارضاش کنم.. این عقده ی پونزده سالگیم بود.. این ارزویی بود که میخواستم براوردش کنم..
نفس عمیقی کشیدم و اون تینت رو برداشتم و با انگشتم یکم به گونه ام و سوراخ راست بینیم زدم..روی گونه ام برای خودم یه زخم نسبتا بزرگ کشیدم.. شبیه همون...و روش سایه کبود زدم که خشک شده به نظر برسه..
اون پلت سایه رو برداشتم و با اون سایه ی قهوه ای و سایه ی بنفش روی گردنم یه کبودی بزرگ درست کردم.. گوشه ی لبم هم یه زخم درست کردم و یکم سایه ی بنفش هم گوشه ی داخلی چشم چپم..
و یکم کبودی روی بازوم..
موهامو لخت کرده بودم روی صورتم ریخته بودم.. لباسامو پوشیدم و کوله امو انداختم روی دوشم و رفتم بیرون.. با دیدنش.. میدونستم تعجب میکنه ولی.. ترجیح دادم خودم توضیحی ندم..*

- خب.. اره منم اماده ام..

*+ چندبار پلک میزنم و زل میزنم بهش.. اون.. گریم بود درسته؟؟ تونی توو پونزده سالگی؟؟
موهاش لخت روو پیشونیش ریخته بود..
عجیب بود..عجیب..
دردناک..
میرم جلو.. دستمو سمتش دراز میکنم*

*- نگاهی به دستش کردم و یکم عقب رفتم*
- ب..بریم..

*+ لبخندی میزنم.. دستمو میکشم عقب کولمو باز میکنم.. اون کشو از جیبش میکشم بیرون و دوباره کولمو میندازم.. اون چوکرو از دوز گردنم باز میکنم.. شک داشتم.. میترسیدم اما.. مهم نبود.. موهامو با دستم جمع میکنم و پشت سرم میبندم.. و انگشتامو روی زخم گردنم که حالا توو معرض دید بود میکشم و نگاهش میکنم *

+ بریم..

*- اخمی کردم و دستمو بردم سمت زخم روی گردنش*

- هی.. تو نمیخوای پیدا باشه..

*+ دستشو میگیرم و بوسه ای روش میزنم*
+ ما دوتامونم اسیب دیدیم.. احتیاجی به پنهون کردنش نیست..

*- اخم کوچیکی کردم.. به خاطر من اینکارو کرد.. کوله امو یکم جابه جا کردم و سمت پله ها رفتم *

- بریم.. باید تا قبل از یازده برگردیم..

*+ دنبالش میرم و بندای کولمو میگیرم*
+ باید بهم بگی داداش بزرگه..

*- نگاهش کردم*
- چی؟ چرا؟

+ چون تو الان پونزده سالته... من شونزده..

*- نفسمو فوت کردم *
- من شمارو نمیشناسم.. چرا باید اصلا باهات حرف بزنم؟

*+میخندم.. و تند تند پشت سرش میرم*
+ بیا با هم دوست بشیممم

*- با رسیدن به در ورودی کوله امو دراوردم و رفتم سمت ماشین *

- دوست شیم؟ از طرف بابامی؟

White RoseTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang