*- دستمو سمتش گرفتم*
- بیا اینجا.. توی پیج اون یه سری عکس هست.. قبل از اینکه من و تو رابطمونو شروع کنیم چند باری توی کلاب دیدمش..
*+ میرم سمتش و کنارش میشینم*
*- گوشیمو دراوردم و اون عکسارو پیدا کردم.. چند تا عکس که توی کلاب پپر سلفی گرفته بود یا وقتی توی خیابون بودیم خبرنگارا عکس گرفته بودن.. وقتی داشت سوار ماشینم میشد یا وقتی میرقصیدیم..
قبل از اینکه عکسارو نشونش بدم گفتم*
- اینا هیچکدومشون واقعی نیست.. خب؟ و قبل از این بوده که رابطمو با تو شروع کنم.. بعد از اون شبی که گفتم دوستت دارم دیگه هیچوقت به جز توو کمپانی ندیدمش..
*- گوشیمو سمتش گرفتم *
- ایناس.. بهت نشون میدم تا ببینی چیز خاصی نیستن..
*+ نگاهمو از صفحه ی گوشی میگیرم و نگاهش میکنم *
+ از چی من خوشت میاد؟
*- نگاهش کردم *
- منظورت چیه؟..
+ میخوام بدونم چرا منو دوست داری..
- چرا نداره.. چون تویی.. چون پیتری..
+ این دختره خیلی خوشگله.. پولدارم هست.. خانواده داره.. بچه هم نیست..
- که چی.. من اگه قرار بود از اون خوشم بیاد الان تو روی این مبل کنارم نشسته بودی و احتمالا با اون دختره اون بالا تو تخت بودم.. چرا به این چیزا فکر میکنی..
*+ سرمو میندازم پایین*
+ نمیدونم.. ببخشید..
*- دستمو گذاشتم زیر چونه اش و سرشو بالا اوردم و لبامو روی لباش گذاشتم*
- من تورو دوست دارم.. بوسیدن و بو کردن تو رو.. بغل کردن تو رو.. به اون هرزه ها فک نکن از این ادما زیاده.. ممکنه دو روز دیگه یکی دیگه حای پپر و بگیره.. مهم اینه که من به کی نگاه میکنم.. خب؟
*+ میرم تو بغلش*
+ تنهام نزار تونی.. لطفا..
*- دستمو روی موهاش کشیدم*
- ببینم.. این سوبین.. راز دار خوبی هست؟
+ نمیدونم..
- امتحان کن..
+ چرا؟
- میخوام اگه راز دار خوبی بود بهش بگی دوست پسرمی..
*+ نگاهش میکنم *
+ ببینم.. ارباب حسودی میکنی؟
*- نگاهمو ازش گرفتم*
- معلومه که نه.. به چی اون پسره ی زشت چشم کوچولو حسودی کنم اخه..
*+ با حرفش میخندم.. محکم بغلش میکنم و گونشو میبوسم*
+ اره واقعا چرا حسودی کنی.. اهه کیوتتت
*- دستمو گذاشتم روی کمرش*
- ولی تو هم باید مراقب باشی.. هر چقدرم من حسودی نکنم.. نباید ببوسیش.. به هر حال دوست پسر داریا
ВЫ ЧИТАЕТЕ
White Rose
Фанфикшнعمارت استارک فراموش نمیشه... ارباب فراموش نمیشه... تونی فراموش نمیشه... اون اسمونی که تیرگی شده طبیعتش فراموش نمیشه... اون اتاقا که هر کدوم یاداور یه خاطر بودن... یه درد... هر بار مرگ... فراموش نمیشه... هیچوقت... عمارت استارک کنج قلب و ذهن من جا خ...
