feel

54 5 11
                                        


*+ رفت تو اتاقش درو بست.. از کنار دیوار نگاهی به داخل میندازم.. جرات نداشتم برم توو.. درو کامل باز میکنم که نور راهرو میفته داخل اتاق..
میدوم توو کتابا و کیفمو برمیدارم و میدوعم بیرونو درو میبندم.. میرم تو اتاقم.. اما با رعد و برقی که دوباره زد.. عقبگرد میکنم.. نمیتونستم تنها بمونم.. ترس برم داشته بود..
میرم بیرون.. و نگاهی به در اتاقش میندازم.. میرم جلو.. جرات نداشتم برم داخل.. خسته بودم.. همونجا جلوی در میشینم.. تونی پشت این دره.. اره.. پشت این دره.. نترس.. اینجا تاریک نیست..
باید.. باید اشتباهتو جبران کنی پیتر.. باید درس بخونی.. کتابمو برمیدارم و از بقیه ی اون فصل میخونم دلم ضعف میرفت و معدم میسوخت ولی بهش توجهی نمیکنم..
اون فصلو میخونم تموم میشه.. صدای رعد و برق میومد.. خودمو بیشتر به در میچسبونم و ریاضیمو باز میکنم.. نمیفهمیدمش.. ولی انقدر راه حل هارو چک کردم تا تونستم چنتا از تمرینارو حل کنم.. ولی دیگه نمیتونستم..
خوابم میومد.. اون عددو مینویسم و سرمو به در تکیه میدم.. یکم.. فقط یکم استراحت کنم*

  *- فکرم پیشش بود.. ولی نباید به من دروغ میگفت.. نباید اینکارو میکرد.. وقتی میدونست خوشم نمیاد.. شلوارمو پوشیدم و درو باز کردم و خواستم برم بیرون ولی افتاد تو اتاق.. انگار خوابش برده بود.. اخمی کردم..*

- هی.. پاشو.. اینجا چیکار میکنی؟

*+ با افتادنم سریع میشینم و سرمو بالا میبرم.. چشمامو پاک میکنم *
+ درس.. درسامو..خوندم.. 

*- نگاهی به کتاباش کردم *
- گفتم اینجا چیکار میکنی..

+ میترسیدم.. هنوز.. رعد و برق میزنه..

*-  جلوش روی پنجه ی پام نشستم.. چشمای خوشگلش قرمز شده بود *
- پیتر..

*+ سرمو میندازم پایین*
+ ب..بله..

*- سرمو یکم کج کردم *
- نباید به من دروغ میگفتی.. بیشتر از نمره های مزخرفت دروغ گفتنت عصبیم کرد.. اصلا متوجه شدی؟

*+ سرمو تکون میدم *
+ دیگه.. دروغ نمیگم.. متاسفم..

*- کتاب و دفترشو برداشتم و سمتش گرفتم *
- بذارشون توی اتاقت..

+ میشه.. توام.. بیای؟

*- اهی کشیدم.. بلند شدم و دستمو سمتش گرفتم*
- خیلی خب.. پاشو بریم..

*+ دستشو میگیرم و میریم تو اتاق کتابامو میزارم رو میزم.. لباسامو با یه هودی و شلوار عوض میکنم و چشمامو میمالم *

*- دوباره دستشو گرفتم و رفتیم پایین.. گفتم میزو بچینن.. نشستم روی صندلی و نگاهش کردم*

- باید امتحاناتو حل کنی..

*+ سری تکون میدم با صدای شکمم دستمو میزارم روش و اخمی میکنم*

*-  نگاهمو ازش گرفتم.. گیلاسمو و پر کردم یکم از شرابم خوردم که غذاهارو اوردن.. بشقابشو هل دادم سمتش *
- انجی اون کیکارو هم بیار.. بخور پیتر..

White RoseTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang