Blame

59 3 3
                                        

*ا: نمیدونم باز چه اتفاقی افتاده بود ولی همه ی این اتفاقا انگار تکرار قبلا بود.. رفتم سمت اتاق پیتر.. و در زدم و منتظر شدم*

*+ با صدای در با ترس بلند میشم که شکمم درد میگیره *

+ ب..بله..

*ا: درو باز کردم و نگاهش کردم *

ا: پیتر..خوبی؟

*+ چند لحظه نگاهش میکنم که بی اختیار اشکام میریزه.. و هق هقم بلند میشه *

+ ن..نه..

* ا: اهی کشیدم.. سمتش رفتم و اروم بغلش کردم *

ا: چه اتفاقی افتاده؟

*+ سرمو روو سینه اش میزارم و بین گریه حرفایی که باید تونی گوش میکردو به انجی میگم*

+ دی دیشب..ر..رفتم..اونجا.. قسم..میخورم.. نمیدونستم..اونجوریه...مهمونیشون..بخدا نمیدونستم.. وقتی.. رفتیم.. توو.. دیدم که.. دارن.. مشروب...میخورن.. سیگار.. میکشن.. به.. به سوبین گفتم.. گفتم من.. به.. به آقای استارک.. پیام میدم.. بیاد.. دنبالم.. داشتم..
مینوشتم...اما.. جینا گوشیمو.. گرفت.. هر کاری..کردم نداد.. بعد..بعد.. گشنم بود..گفتم.. بزار یه.. چیزی بخورم.. بعد.. سوبینو راضی.. میکنم.. بزاره..با گوشیش.. پیام بدم.. دوتا.. کیک..خوردم.. اما.. بعدش.. نفهمیدم چیشد.. یادمم.. نمیاددد..

*ا: موهاشو نوازش کردم و سرمو تکون دادم*

ا: باشه.. باشه عزیزم.. اروم باش پیتر..

*+ اشکامو با استینام پس میزنم*
+سرم..پهلوم.. درد..میکنه..

*ا: برات مسکن میارم.. اول بیا بریم غذا بخور بعدش بهت یه مسکن قوی میدم.. پمادم برای کبودیات میدم..پاشو..

+ نه..نمیام.. بیرون..

ا: نترس..فکر کنم نیست..

+ اگه..بیاد چی..

ا: دیگه کاری باهات نداره...نترس..

*+ دست انجی رو میگیرم.. و باهاش میرم پایین.. کمکم میکنه بشینم.. سرمو میزارم روی میز.. برام یکم سوپ میاره.. نمیتونستم بخورم اما به زور نصفشو میخورم.. بعدش بهم مسکن میده.. و یکم پماد به پهلوم و شکمم میماله*

*ا: نگاهش کردم که بغض کرده بود*

ا: میخوای بهش..زنگ بزنی؟

+ اگه زیاد سیگار.. بکشه و حالش بد بشه چی..؟ باید زنگ بزنم..؟

ا: نمیدونم.. حتی قبلا هم بعد از دعوا عذاب وجدان میگرفت.. نمیدونم ممکنه چیکار کنه..

*+ از روی صندلی بلند میشم*

+ میرم.. بالا ببینم توو اتاقش.. نیست؟

ا: من در زدم جواب نداد.. من اجازه ندارم برم توو اتاقش.. اگه بود جوابمو میداد..

+ نمیدونم.. میرم ببینم.. ممنون انجی.. ببخشید.. نارحتت کردم..

ا: برو عزیزم..

White RoseWo Geschichten leben. Entdecke jetzt