~~sixty five ~~

87 23 68
                                        

با اخم به برادرش که همسرش رو بغل کرده بود و تقریبا تو حلق برنارد بود، نگاه میکرد که دست پدرش جلوی صورتش اومد و ضربه ای به پیشونی دلانو کوبید.

اخم هاش غلیظتر شد و نگاه خشم آلودش رو به تهیونگ داد.

تهیونگ همونطور که ساعتش رو میپوشید گفت: نگفته بودم حق نداری بچه هامو غضب آلود نگاه کنی؟

دلانو: چرا انقدر ازشون طرفداری میکنی؟

تهیونگ: اونا بچه هامن

دلانو: تو هیچوقت بی قید و شرط از من و ادل پشتیبانی نمیکنی

تهیونگ: من به عنوان پدر بنوا وظیفه دارم از بچم و عشقش حمایت و محافظت کنم اگه تو یا ادل هم بودین همینکارو میکردم

دلانو: عشق اون دوتا ارزش حمایت داره؟

تهیونگ: معلومه!

ادل همونطور که به سمت پدر و برادر بزرگش میومد گفت: قطعا از تو که بیشتر ارزش حمایت داره

دلانو: ماکاک وسط حرف بزرگترها نپر

ادل چشمی چرخوند و گفت: حداقل بنوا و برنارد برعکس بعضیا به جای هرز پریدن یه نفر و انتخاب کردن

دلانو نگاه چپ چپی به دختر انداخت و تهیونگ بار دیگه خطاب به پسر ارشدش گفت: دیگه تکرار نکنم فهمیدی؟ مخصوصا جلو بقیه ی اعضای خانواده.. نمیخوام حرف اضافه بشنوم

دلانو فحشی زیرلب فرستاد و ثانیه ی بعد از وسط اتاق ناپدید شده بود.
.
.

از کنار باغ که رد میشد یک مرتبه مشامش رایحه های اقوام جدیدشون رو حس کرد و از جا ایستاد.

ایوان بدون لباس بالا تنه بالای یکی از درخت ها رفته و از اونجا با سوفیان و ویولت و ویوین حرف میزد.

دلانو بی حرف کنار اون سه دختر ایستاد.

ظاهرا اون پسر داشت خودش رو روی درخت کش میداد تا دستکش ویوین رو براش پایین بیاره.

ولی از نظر دلانو اون مرتیکه فقط داشت با دخترهای فامیل لاس میزد، ویوین که یه دختر آدمیزاد نبود او هم ومپایر بود و به راحتی میتونست خودش دستکشش رو برداره..

زمزمه وار تیکه انداخت: خودنما

با حرف دلانو دخترها که متوجه حضورش نشده بودن، شوکه جیغی کشیده و ایوان با دیدن قیافه ی عصبی و اخمالود ولیعهد، سگرمه هاش درهم رفت.

دلانو پشت پلکی برای پسر نازک کرد و گفت: دخترعمو من جای شما بودم بهم برمیخورد که یه پسر کمکم کنه

ویوین متعجب پرسید: چرا؟

دلانو: خانوما از پس خودشون برمیان هیچ خانومی تو این دوره زمونه به یه شوالیه احتیاجی نداره مخصوصا اگه ومپایر باشه

 Chateau de Deschaneau Stories to obsess over. Discover now