~~sixty six ~~

88 22 83
                                        

جونگکوک: باز هم معذرت میخوام هیونگ

جیمین: اینجوری نگو عزیزم گفتم که چیزی به دل نگرفتیم.. این قضیه بین بچه هاست خودشونم حلش میکنن

رنه با خنده از اون دو چشم گرفت و داد زد: فقط منم به این رابطه ی این دوتا عادت ندارم؟

ژیزل: نه از نظر منم کریپی و عجیبن

بنوا که دوباره از سکوت معذب کننده ی بین جمع جوون‌ترها خسته شده بود، با صندلیش به جمع بزرگترها نزدیک شد و متعجب از رنه و ژیزل پرسید: مگه رابطه ی مامان و عمو جیمین چشه؟

رنه: برای اینکه بفهمی چشونه باید قبلا میبودی میدیدیشون

بچه ها کم کم توجهشون جلب شد و همه جلوتر اومدن، رنه هم با هیجان شروع به تعریف کرد: از همون ثانیه ی اول این دوتا زدن به تیپ و تاپ هم یه اوضاع درهم و نابسامونی بود که نگم براتون، یه روز این پاچه ی اونو میگرفت یه روز اون یقه ی این و میگرفت

ارلی با خنده پرسید: مثل ایوان و دلانو؟

رنه: از اینا خیلی بدترررررر

رزلین: یکبار انقدر ناجور کتک کاری شد که من و عمه کلویی به زور جداشون کردیم

رنه: بعد اصلا مشکلاتشون خیلی جدی تر و حادتر بود، ایوان و دلانو بچه بازین در برابر اونا

همین موقع ایوان و آدریان وارد جمع شده و گوشه ای نشستند.

دلانو نیم نگاهی به ایوان انداخت، رد خراش هایی که پنجول های گرگش به سر و گردن پسر انداخته بود رو هنوز میشد دید، احتمالا بخاطر اینکه یه گرگینه اونکارو کرده بود هنوز زخم هاش خوب نشده بود.

با اینکه به نظرش حق با خودش بود و باید از دختر محافظت میکرد اما بابت وحشی بازیش و نگران کردن اعضای خانواده عمیقا ناراحت بود و حس عذاب وجدان داشت.

ماتیا: عمو رنه بیشتر از قدیما بگید، باباهای من چطور بودن؟

رنه: ژک که فقط دیوونه ی مسیح و پدر و کلیسا بود هیچوقت نفهمیدیم اصلا چطور عاشق بابات شد، نیکولاس مظلوم هم همش سعی میکرد تو این زندگی نجات پیدا کنه

ماتیا: نجات پیدا کنه؟ از چی؟!

رنه: از عموت.. دو روز یکبار اگه عمو جیمینت گردنش رو نمیشکوند شب براش روز نمیشد

بچه ها متعجب به جیمین نگاه کردن و مرد بیچاره با خجالت لبهاش رو بهم فشرد و گفت: اون موقع بچه بودیم

ژک معترضانه گفت: دوتا بچه داشتی کجات بچه بود؟

جیمین چشم غره ای به برادرش رفت و رنه که بعد از چند هفته جلب شدن توجه بچه ها رو به مسائل خانوادگی میدید، گفت: دیگه کی سوال داره؟

جیمین و جونگکوک و تهیونگ خواستن حرفی بزنن و اعتراض کنن که جین به سمتشون اومد و ازشون خواست همراهش به جایی برن و با رفتن اون‌ها حالا فضا برای مانور دادن رنه بیشتر هم شده بود.

Has llegado al final de las partes publicadas.

⏰ Última actualización: Jul 30 ⏰

¡Añade esta historia a tu biblioteca para recibir notificaciones sobre nuevas partes!

 Chateau de Deschaneau Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora