جونگکوک: باز هم معذرت میخوام هیونگ
جیمین: اینجوری نگو عزیزم گفتم که چیزی به دل نگرفتیم.. این قضیه بین بچه هاست خودشونم حلش میکنن
رنه با خنده از اون دو چشم گرفت و داد زد: فقط منم به این رابطه ی این دوتا عادت ندارم؟
ژیزل: نه از نظر منم کریپی و عجیبن
بنوا که دوباره از سکوت معذب کننده ی بین جمع جوونترها خسته شده بود، با صندلیش به جمع بزرگترها نزدیک شد و متعجب از رنه و ژیزل پرسید: مگه رابطه ی مامان و عمو جیمین چشه؟
رنه: برای اینکه بفهمی چشونه باید قبلا میبودی میدیدیشون
بچه ها کم کم توجهشون جلب شد و همه جلوتر اومدن، رنه هم با هیجان شروع به تعریف کرد: از همون ثانیه ی اول این دوتا زدن به تیپ و تاپ هم یه اوضاع درهم و نابسامونی بود که نگم براتون، یه روز این پاچه ی اونو میگرفت یه روز اون یقه ی این و میگرفت
ارلی با خنده پرسید: مثل ایوان و دلانو؟
رنه: از اینا خیلی بدترررررر
رزلین: یکبار انقدر ناجور کتک کاری شد که من و عمه کلویی به زور جداشون کردیم
رنه: بعد اصلا مشکلاتشون خیلی جدی تر و حادتر بود، ایوان و دلانو بچه بازین در برابر اونا
همین موقع ایوان و آدریان وارد جمع شده و گوشه ای نشستند.
دلانو نیم نگاهی به ایوان انداخت، رد خراش هایی که پنجول های گرگش به سر و گردن پسر انداخته بود رو هنوز میشد دید، احتمالا بخاطر اینکه یه گرگینه اونکارو کرده بود هنوز زخم هاش خوب نشده بود.
با اینکه به نظرش حق با خودش بود و باید از دختر محافظت میکرد اما بابت وحشی بازیش و نگران کردن اعضای خانواده عمیقا ناراحت بود و حس عذاب وجدان داشت.
ماتیا: عمو رنه بیشتر از قدیما بگید، باباهای من چطور بودن؟
رنه: ژک که فقط دیوونه ی مسیح و پدر و کلیسا بود هیچوقت نفهمیدیم اصلا چطور عاشق بابات شد، نیکولاس مظلوم هم همش سعی میکرد تو این زندگی نجات پیدا کنه
ماتیا: نجات پیدا کنه؟ از چی؟!
رنه: از عموت.. دو روز یکبار اگه عمو جیمینت گردنش رو نمیشکوند شب براش روز نمیشد
بچه ها متعجب به جیمین نگاه کردن و مرد بیچاره با خجالت لبهاش رو بهم فشرد و گفت: اون موقع بچه بودیم
ژک معترضانه گفت: دوتا بچه داشتی کجات بچه بود؟
جیمین چشم غره ای به برادرش رفت و رنه که بعد از چند هفته جلب شدن توجه بچه ها رو به مسائل خانوادگی میدید، گفت: دیگه کی سوال داره؟
جیمین و جونگکوک و تهیونگ خواستن حرفی بزنن و اعتراض کنن که جین به سمتشون اومد و ازشون خواست همراهش به جایی برن و با رفتن اونها حالا فضا برای مانور دادن رنه بیشتر هم شده بود.
ESTÁS LEYENDO
Chateau de Deschaneau
FanfictionCouple: taekook, yoonmin, namjin, hyunlix Genre: fantasy, vampire, mpreg, smut, romance خلاصه: سال ۱۸۵۰ میلادی، فرانسه، شهر وردن، عمارت شتو دشانو این قرار بود عکس یه خونه ی تسخیرشده باشه به عنوان آخرین عکس یادگاریم از فرانسه ی دوست داشتنی ولی الان...
