هنری: حالا شما دوتا میخواین برین وردن که چی بشه؟
نیکولاس: دنیل نامه نوشته یه سری رابط پیدا کردن که از نشونی اون زن و بچه خبر داره
هنری: خب که چی؟ چیزی قراره عوض بشه؟
ژک: اگه این حقیقت داشته باشه یعنی به زودی..
ژان: به زودی هیچی اتفاقی نمیفته خودتون و گول نزنید
سوزت: ژان بابت امیدی که دارن سرزنششون نکن
هنری: خب امیدشون بیهوده است.. اون دفعه که سیلوآن گفت به جاهای خوبی رسیدن و قراره خیلی زود این کابوس تموم بشه رو یادتون رفته؟ حالا چیشد؟
ژان حرف همسرش را ادامه داد: هیچی .. نزدیک نه ساله از اون قضیه میگذره و ما باید به خودمون بیاییم و بپذیریم این نفرین هیچوقت قرار نیست شکسته بشه
کلویی با بغض پسرش را سرزنش کرد: این حرف و نزن ژان.. هر طلسمی شکستنیه
ژان: امیدوارم حق با تو باشه مامان ولی دیگه خیال پردازی جواب نمیده، نزدیک بیست ساله که از وطنمون دور شدیم و همه جور سختی و دلتنگی ای رو تحمل کردیم اما باید قبول کنیم اینبار شکست خوردیم
کلویی که حرفی نداشت برای مخالفت بزند، فقط آه غلیظی کشید و سوزت با ناراحتی دستی به شونه ی مادرش گذاشت تا دلداریش بدهد.
نیکولاس: ولی من هنوزم امید دارم که به زودی همه چیز تموم میشه
ژک: منم عزیزم، مطمئنم اینبار هم مثل هر دفعه موفق میشیم شکستش بدیم
هنری و همسرش نگاهی به همدیگر انداختند و با ناامیدی سری به اطراف تکون دادند.
ژک یک مرتبه گفت: حالا طلسم و بیخیال هنری بگو صبح واقعا صدای اومدن ما رو نشنیدی یا خواستی خودنمایی کنی؟
نیکولاس زد زیر خنده و جیمین به هر دو نفر چشم غره ی بدی رفت.
بعد از رابطشون با هزار ترفند و قول به همسرش که کسی به این ماجرا اشاره ای نخواهد کرد او را راضی کرده و برای شام خانوادگی پایین آورده بود.
هنری خجالت زده داد کشید: یاا پارک هیونجین چه فکری با خودت کردییی؟
ژک با صدای بلندی خندید و ژان زیرلب غرید: اگه همین حالا خفه نشید گردن جفتتونو میزنم نگید هشدار ندادم!
و بعد صدای خنده ها بلندتر از قبل شد و کلویی برای اینکه جلوی ژان را بگیرد که واقعا پسر و دامادش را نکشد پادرمیونی کرد و بعد همه را به سمت اتاق هایشان راهی کرد..
.
.
.
۲۰۲۲/ جمهوری فرانسه/ پاریس
+: مامان بزرگم قبلا یکبار از وردن و عمارت معروفش دیدن کرده میگه همه ی شایعات حقیقت دارن و واقعا هیولاهای ترسناک و خونخواری تو اون عمارت زندگی میکنن
VOCÊ ESTÁ LENDO
Chateau de Deschaneau
FanficCouple: taekook, yoonmin, namjin, hyunlix Genre: fantasy, vampire, mpreg, smut, romance خلاصه: سال ۱۸۵۰ میلادی، فرانسه، شهر وردن، عمارت شتو دشانو این قرار بود عکس یه خونه ی تسخیرشده باشه به عنوان آخرین عکس یادگاریم از فرانسه ی دوست داشتنی ولی الان...
