~~sixty two~~

115 22 144
                                        

هنری: حالا شما دوتا میخواین برین وردن که چی بشه؟

نیکولاس: دنیل نامه نوشته یه سری رابط پیدا کردن که از نشونی اون زن و بچه خبر داره

هنری: خب که چی؟ چیزی قراره عوض بشه؟

ژک: اگه این حقیقت داشته باشه یعنی به زودی..

ژان: به زودی هیچی اتفاقی نمیفته خودتون و گول نزنید

سوزت: ژان بابت امیدی که دارن سرزنششون نکن

هنری: خب امیدشون بیهوده است.. اون دفعه که سیلوآن گفت به جاهای خوبی رسیدن و قراره خیلی زود این کابوس تموم بشه رو یادتون رفته؟ حالا چیشد؟

ژان حرف همسرش را ادامه داد: هیچی .. نزدیک نه ساله از اون قضیه میگذره و ما باید به خودمون بیاییم و بپذیریم این نفرین هیچوقت قرار نیست شکسته بشه

کلویی با بغض پسرش را سرزنش کرد: این حرف و نزن ژان.. هر طلسمی شکستنیه

ژان: امیدوارم حق با تو باشه مامان ولی دیگه خیال پردازی جواب نمیده، نزدیک بیست ساله که از وطنمون دور شدیم و همه جور سختی و دلتنگی ای رو تحمل کردیم اما باید قبول کنیم اینبار شکست خوردیم

کلویی که حرفی نداشت برای مخالفت بزند، فقط آه غلیظی کشید و سوزت با ناراحتی دستی به شونه ی مادرش گذاشت تا دلداریش بدهد.

نیکولاس: ولی من هنوزم امید دارم که به زودی همه چیز تموم میشه

ژک: منم عزیزم، مطمئنم اینبار هم مثل هر دفعه موفق میشیم شکستش بدیم

هنری و همسرش نگاهی به همدیگر انداختند و با ناامیدی سری به اطراف تکون دادند.

ژک یک مرتبه گفت: حالا طلسم و بیخیال هنری بگو صبح واقعا صدای اومدن ما رو نشنیدی یا خواستی خودنمایی کنی؟

نیکولاس زد زیر خنده و جیمین به هر دو نفر چشم غره ی بدی رفت.

بعد از رابطشون با هزار ترفند و قول به همسرش که کسی به این ماجرا اشاره ای نخواهد کرد او را راضی کرده و برای شام خانوادگی پایین آورده بود.

هنری خجالت زده داد کشید: یاا پارک هیونجین چه فکری با خودت کردییی؟

ژک با صدای بلندی خندید و ژان زیرلب غرید: اگه همین حالا خفه نشید گردن جفتتونو میزنم نگید هشدار ندادم!

و بعد صدای خنده ها بلندتر از قبل شد و کلویی برای اینکه جلوی ژان را بگیرد که واقعا پسر و دامادش را نکشد پادرمیونی کرد و بعد همه را به سمت اتاق هایشان راهی کرد..

.
.
.

۲۰۲۲/ جمهوری فرانسه/ پاریس

+: مامان بزرگم قبلا یکبار از وردن و عمارت معروفش دیدن کرده میگه همه ی شایعات حقیقت دارن و واقعا هیولاهای ترسناک و خونخواری تو اون عمارت زندگی میکنن

 Chateau de Deschaneau Histórias para pegar e não largar. Descubra agora